ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

294

تاريخ گيلان ( فارسى )

11 / 3 - و غير آن را به تصرف درآورده در چمن سلطانيه نزول اجلال فرموده به عيش و نشاط و سرور و انبساط اشتغال مىنمودند 11 / 5 - اركان دولت او در باب تسخير و تصرف گيلانات ، حكايات به عرض مىرسانيدند 11 / 6 - چون حكام و والى ولايت لاهجان ، بنابر حسن رعايت سابقهء دوستى ، و داد آل صفويه نموده بودند و اميره دو باج والى گيلان بيه‌پس زياده بر حكام اسحاقيه دم استعداد و استقلال مىزد و لوازم اطاعت و انقياد به عمل نمىآورد ، نواب شاه اسمعيل ، عزيمت آن نمودند كه بعضى جنود را به سردارى حسين بيك للّه ذو القدر كه منصب خليفة الخلفائى داشت ، روانهء گيلان بيه‌پس نمايند كه اميره دوباج - حاكم بيه‌پس - را به دايرهء اطاعت دائمى درآورده ، باج و خراج به گردن گذارند . 11 / 13 - و در خلال اين حال اميره دوباج - حاكم بيه‌پس - از عزيمت نواب گيتىستان آگاهى يافته ، صلاح در اطاعت ديده و صلاح حال خود را دانسته مولانا عبد اللّه تولمى و خليفه سعيدعلى فومنى را كه احوال ايشان در خاتمهء روضة الصفا از تأليف محمد بن خاوند شاه بلخى به بسطى لايق مذكور است كه در فصاحت و حسن دانى و بلاغت و شيرين زبانى سرآمد اكفا و اقران خود بودند با تحف و تبركات بىپايان و تنسوقات شايستهء و غير آن را از ملوك طوايف و سرداران و سركشان خالى ساخته ، در تحت تصرف احباى دولت ابدى الغايت درآورده بود ، همعنان فتح و نصرت و اقبال در ئيلاق سلطانيه نزول اجلال معطوف گردانيده بعيش و نشاط و سرور و انبساط اوقات مىگذرانيدند . لاجرم اركان دولت جهانگشا در باب تصرف و تسخير گيلانات حكايات به عرض اشرف اعلى رسانيدند چون حاكم و والى ولايت بيه‌پس بنابر حسن خدمت و سابقهء ملازمت در طريق اطاعت و متابعت راسخ‌دم و ثابت‌قدم بودند و امير دباج - والى گيلان بيه‌پس - زياده بر حكام سابق اسحاقى دم از استعلاء و استقلال مىزد و لوازم اطاعت و انقياد به عمل نيم‌آورد ، نواب كشورستانى عزيمت آن نمودند كه جنود عظمت ورود غازيان عظام نصرت فرجام را به سردارى حسين بيك ذو القدر كه منصب جليل المراتب وكالت داشت روانهء گيلان بيه‌پس نمايد كه اميره دباج والى بيه‌پس از عزيمت نواب گيتىستان آگاهى يافته اطاعت و مطاوعت شجرهء طيبهء بوستان ولايت و كرامت و خالصهء خلاصه خاندان امامت و هدايت را لازم و متحتم دانسته مولانا عبد اللّه تولمى و خليفه سعيدعلى فومنى را كه در فصاحت و شيرين‌زبانى و بلاغت و سخندانى سرآمد اكفا و اقران خود بودند و احوال ايشان در خاتمهء روضة الصفا مذكور و مرقوم است با تحف و تبركات