ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

286

تاريخ گيلان ( فارسى )

كامى لاهجانى بود كه شرح آن سابقا معلوم شده و آن ظالم بىباك يعنى مير فرخ ناپاك ياغى شد و در جنگل‌هاى ليل و جاهاى سخت مىگشت و هرچند وزير و كلانتر در پيدا كردن او سعى مىكردند ، به دست نمىآمد . نواب‌خانى ، بعد از استماع اين قضيه مقرر فرمود كه موازى يكصد نفر پيادهء طالش آستارا به كوهات و مغارات ليل و توابع رفته ، بىآرام و قرار پيروى مير فرخ مذكور نمايند و به ملكان و كدخدايان طالش آن ولايت سفارشات نوشته ، تهديدات نمود كه به هر طريق ، آن مخالف شوم را به دست آورند . بعد از چند روز كه لشكر ظفر اثر تمام كوهات آنجا را مركزوار در ميان گرفتند و تجسس و پيروى نمودند ، به تأييد اقبال بىزوال شاهى و به توجه و اهتمام نوابعظيم الشأن خانى ، آن ناكس نسناس را در نزديكيهاى سمام واشكور در قلعهء كوهى « 1 » ، يافته ، دستگير نمودند و در شهر لاهجان به خدمت نواب‌خانى آوردند و خان معظم اليه ، ملا عبد الواسع - برادر زادهء ملا على كامى - را طلبيده ، به مقتضاى حقيقت مؤداى آيهء كريمهء أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ مير فرخ مذكور را به ملا عبد الواسع مشاراليه سپردند و مشاراليه خونى خود را در ميدان لاهجان ، سياست و عقوبت نمايان ، به درجهء قتل رسانيد . بيت : چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات و به يمن دولتمندى و خيرانديشى نواب‌خانى رفيع الشأنى ، ارباب صلاح و اصحاب سداد و فلاح ولايت بيه‌پيش ، از فتنه و فتور اهالى شرور ، ايمن و مطمئن گشتند . و نواب معدلت پناهى ، يك نفر از معتبران لشكر خود را با معدودى از ملازمان ، به جهت رفاهيت رعيت شهر و ولايت ، در قلعهء لاهجان

--> ( 1 ) - ظاهرا : قلهء كوهى .