ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

283

تاريخ گيلان ( فارسى )

و آتش‌باز خشك بجارى را به دست بهرام كوچسفهانى دادند كه در ميدان پاى چنار رشت به قتل مىرسانند و دو نفر پسر صغير غريب شاه روسياه و يك نفر برادرزادهء او را بدست جوت شاهمراد گيلوائى دادند كه در ميدان رشت حلق آويز كند « 1 » . و دو نفر پسر جوت شاهمراد و سكندر بيك نوادهء او را ، در حضور وى به درجهء قتل رسانيدند . و بعد از فراغ از اين گيرودار ، او را نيز از دار آويختند و رضاى لاتى در ميدان رشت پوست او را كنده ، دست و پا [ يش ] را بريدند . روز يكشنبهء ديگر كه در بازار رشت اجتماع كلى شده بود ، شيرزاد بيك كيسمى و كوله مراد خان كوچسفهانى و تركمان كارگياى بجاره پسى « 2 » را با دو نفر ديگر از ارباب شور و شر ، به كنار سياه رودبار ، به واسطهء عبرت ابناى روزگار ، به دار اعتبار كشيدند . و چون آقا رستم و بو سعيد مير كه از لئام‌زاده‌هاى عمده رشت بودند و منزل و مقام ايشان در بلوك تسييه « 3 » بود ، بالطوع ، متابعت غريب شاه روسياه نموده ، مدتى بود كه در جنگلهاى آن حدود مىگرديدند و به مدارا و مواسات و مماشات به دست نمىآمدند ، نواب سارو خان ، كدخدايان مشهور آن حدود را طلبيده حبس فرمودند و چند نفر معتبر را همراه دويست نفر پيادهء طالش نموده ، روانهء آن صوب نمودند كه در عامر و غامر آن ولايت پيروى ايشان نموده ، همه هردو برادر را به دست آورده ، به حضور رسانند . سه روز عساكر مذكوره ، در ولايت مزبوره ترددات نمود و الآخر آقا رستم ، در توت باغ شخصى پنهان شده بود . يك نفر جوان طالش به او رسيده ، مىخواست حسب الفرمان نواب خانى [ او را ] دستگير نمايد . آقا رستم پيشدستى به مرگ خود كرده ، تيرى به آن جوان مىاندازد . و از اقتضاى قضا ، تير

--> ( 1 ) - در اصل : شدند بجاى كند . ( 2 ) - در اصل : بجارهاپسى . ( 3 ) - در اصل : بتسه .