ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
262
تاريخ گيلان ( فارسى )
يافته و حكام سابق بنابر شآمت مخالفت گيلان به نحوى كه مرقوم خامهء دو زبان گرديد ، مستأصل شده بودند ، و بزه حكام سابق در گردن اهل گيلانات مانده ، روزگار مىخواست كه روز خوش بنابر خديعت خود بينند . ناگاه نه ماه از سال ثمان و ثلاثين و الف موافق لوىئيل گذشته ، شاه عباس كه به مدد طالع و بخت فلكى ، مدت پنجاه سال پادشاهى نموده ، ممالك عراق و فارس و كرمان و خراسان و هرات و مروشاهجان و گيلان و مازندران و آذربايجان و گرجستان و كردستان و لرستان و خوزستان و بعضى از ولايت عربستان ، از كنار آب جيحون تا ولايت ايروان طولا ، و از قندهار تا بادكوبهء شيروان عرضا ، در تحت تصرف او بود ، در اشرف مازندران ، جهان گذران را وداع نموده ، به دار عقبى ارتحال فرمود . و بعد از اين قضيه ، شاه صفى بر سرير سلطنت ايران جلوس فرمود و مقارن اين حال و در خلال اين احوال ، عنايت خان لشتهنشائى و سلطان ابو سعيد چپك و كربلائى محمد گوكه و كوله محمد خان كوچسفهانى و جوت شاهمراد گيلوائى و محمد بيك - پسر شاه مراد مزبور - و شيرزاد بيك كيسمى و آتش باز خشك بجارى و جمعى ديگر ، به گمان فرصت ، از كنج اختفا بدر جسته ، كالنجار سلطان - پسر شاه جمشيد خان - را كه مادرش از اهل صوفيه و يارستاق بود و در ايام واقعهء هائلهء مغفرت پناهى ، شاه جمشيد خان ، بدان فرزند بىطالع حامله بود و بعد از ولادت ، از زمان طفوليت تا زمان شباب ، از خوف ، سالها در لباس فقر و فنا و گمنامى و ناكامى به سر مىبرد ، سراغ نموده و به چنگ آورده و به سلطنت برداشته ، عادل شاه لقب دادند و به خانهء پير شمس گل گيلوائى كه به اعتقاد ايشان شيخ زمان بود ، كمر بسته و به اسپ سوار نموده ، نقاره به نام او زدند و در روز چهارشنبهء