ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

238

تاريخ گيلان ( فارسى )

خان مومى اليه به هواى صيد و شكار جانوران و اين دو مخالف منافق به آهنگ شكار جان خان ، چنانچه گفته‌اند . بيت : بهرام كه گور مىگرفتى همه عمر * ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت و امير حمزه خان باز را به جانوران سر داده ، وقت جدا كردن باز از شكار ، فرود مىآيد . ناگاه اين دو رو سياه ، با شمشيرهاى برهنه ، بر سر خان مىتازند و به ضربات متواتره او را هلاك مىسازند . و بعد از آن سروى را برداشته ، روانهء فرضهء ساليان مىشوند . چون احمد پاشا مقرر نموده بود كه بىمهر امير حمزه خان ، مستحفظان شوارع ، احدى از ملازمان او را نگذارند رفت ، ناكسان اميره ، مهر او را برداشته ، همراه داشتند جواز را به ضابط ساليان داده عبور مىكنند و از آنجا به قزل آغاج مىرسند . و در اين سال شاه عباس به يورش مرو شاهجان و تسخير مملكت خراسان رفته بود و فرهاد خان با اميره حمزه خان عداوت قديمى داشت و در آن سفر ملازم ركاب شاه بود . اين دو ناپاك سفاك بىباك ، سر اميره به مرو برده ، به توسط فرهاد خان به عرض مىرسانند . و فرهاد خان قطع نظر از عقوق و عصيان محمد باقر و ملا فاضل مذكور نموده و ايشان را نوكر كرده ، مبلغ معين در گيلان به تحصيل ايشان نوشته ، به گيلان مىفرستد . ايشان به گيلان آمده و آن وجه را به وصول رسانيده ، روانهء اردبيل مىشوند . و در آنجا بساط خودنمائى فروچيده ، به هرزه‌كارى مشغول مىشوند . قضا را محمد باقر مذكور ، شبى شراب خورده ، از روى بدمستى شخصى را هلاك مىكند . اقوام آن مرد مقتول ، نزد ذو الفقار خان رفته ، عرض احوال مىكنند . خان از حرام نمكى او آگاه بود . فى الفور به قتل او امر نموده شحنهء اردبيل ، محمد باقر را با يراق و اسلحه‌اى كه پوشيده بود ، در ميدان به دار