ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
235
تاريخ گيلان ( فارسى )
خواندگار « 1 » قلمى فرمودهاند ، مىتواند بود . اما ترجيح احد طرفين مشكل مىنمايد . ما را اين سفر و شما را آن حضر اختيار افتاد . و شفقت شاهى شامل حال شما را مثل نصيريان و معتقدان ديگر كه به مراتب از تو بهتر بودهاند ، به جزاى اعتقاد شما برساند . ليكن آينهء ضمير كسير اين ذرهء حقير چنين عكس پذير است كه عن قريب وزير گيلانات را پالهنگ در گردن كرده كشانكشان به كوچه و محلات لاهجان و گيلان سرگردان ساخته ، تا عبرت ساير نمك به حرامان شود . و از حضرات طاهرات عليهم السلام اميد كه حق عز و علا جزاى هركس را موافق نيت اين كس در كنارش نهد و السلام . و از اقتضاى قضا آنچنانكه آن غريب مظلوم بزرگوار انديشيده بود ، نتيجهء آن به عمل آمد و يوما فيوما تا انقراض عالم به اولاد و احفاد ايشان را و گيلانيان را به عمل مىآيد « 2 » . و چون خواجهء نمك بحلال « 3 » ، در باب تسخير و تصرف گيلانات ، به روشى كه در ابتدا مرقوم و مسطور شده ، سعى موفور به تقديم رسانيده بود ، شاه عباس در ازاى آن مقدمات ، وزارت دار المؤمنين قم را به وى شفقت فرموده ، سالها خواجهء مذكور ، به وزارت آنجا قيام داشت . تا آنكه مردم از ظلم و شرارت و تحكمات او و فرزندان او به تنگ آمده ، فصلى چند از قبايح اعمال و افعال او و فرزندان و تبعهء [ او ] به عرض رسانيدند . و شاه عباس خواجه را معزول نموده ، چند سال ديگر به كلفت و نكال هرچه تمامتر ، در اردو سرگردان بود .
--> ( 1 ) - در اصل و نسخهء د : خوانگار . ( 2 ) - ظاهرا هردو « را » زائد است ( 3 ) - نسخهء د : نمك به حرام .