ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
228
تاريخ گيلان ( فارسى )
ولىنعمت به جا آورده ، تير كارى خورده بود ، جراح را هم در آن مجلس طلب كرده ، فرمودند كه پيكان از بدن او بيرون آورده [ و ] مقرر نمودند كه هر روز جراح بر سر او رفته ، مرهم بر زخم بگذارد . و روز سهشنبهء بيست و پنجم شهر رمضان المبارك ، فرهاد خان ، به اتفاق عساكر ، از موضع تنيان كوچ كرده ، روانهء فومن گرديد . و ذو الفقار خان به طرف گسكر روانه شد . فرهاد خان به دار الاماره نزول كرده بود كه در همين روز ، ملك احمد ورزل « 1 » كه از اكابر لئام آن حدود بود و منصب خلابرورسترى رشت ، از جانب فرهاد خان نامزد او شده ، جانباز سلطان بجارپس را كه از ملازمان معتبر على خان و سپهسالار كوچسفهان بود و در مدتى كه الكاى رشت ، به تصرف اولياى دولت قاهره درآمده ، متوارى بود و راهزنى و دزدى مىكرد ، چنانچه مترددين از جانب قزوين عبور و مرور نمىتوانستند نمود ، و در سامان بجار پس [ در محلى ] كه به كيله پردسر « 2 » مشهور است ، با قزلباش جنگ كرده ، جمعى كثير را به قتل رسانيده « 3 » و در بىباكى و سفاكى دلير گشته بود ، ملك احمد مذكور دفع شر او كرد . او نيز از اين واقعه آگاهى يافته ، در مقام قتل ملك احمد بود . اتفاقا شبى در راه بجارپس به يكديگر برخورده ، مقابله مىكنند . چون هردو در فنون سپاهيگرى و كماندارى و تيراندازى شهرت و مهارت داشتند و قدر انداز بىقرينه بودند ، هردو به خانهء كمان درآمده ، قاصد خون يكديگر شدند . از قضا تير جانباز رد شده ، تير ملك احمد به سينهء او خورده ، از پشت به در مىرود . و جمعى كه همراه ملك احمد بودند ، ملازمان جانباز سلطان را تعاقب نموده ، دو سه نفر به قتل مىرسند . بقية السيف
--> ( 1 ) - در اصل و در نسخهء د : ملك محمد احمد ورزل . ( 2 ) - نسخهء د : كل پردهسر . ( 3 ) - در اصل : رسانيدند .