ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
212
تاريخ گيلان ( فارسى )
و خواجه محمد رضاى فدوى و ميرزا قواما مستوفى الممالك و غير ذلك را احضار فرموده ، به ديوان نشست . و فصول خواجه فصيح را مىخواندند و فصل چند كه مدلل به تقصير و تصرف بهزاد بيك مشاراليه بود ، شاه عباس تصديقات نوشتجات خواجه مىفرمود . و در خلال اين حال ميانهء بهزاد بيك و خواجه فصيح بر سر مقدمهاى كه ذكر آن مناسب اين سياق و زهره و جرأت گفتار نيست ، گفتگو بلند مىشود . شاه عباس را از استماع اين سخن و اداى اين مقال نوائر قهر و غضب ملتهب شد . حكم سياست ايشان همان زمان به صدور پيوسته ، نبى خان بيك مير غضب را طلب فرموده ، امر نمود كه چشم خواجه فصيح را از حدقه درآورده ، قطع لسان او نمايد و بعد از آن جهانبين بهزاد بيك را از حليهء بينائى و روشنائى باطل و عاطل سازند . بيت : مداريد چشم وفا از جهان * كه دارد نهان قصد پير و جوان همه كار عالم خطا در خطاست * از او چشم اميد بستن رواست حسب الفرمان ، بل به مقتضاى تقديرات آسمان ، نبى خان بيك مير غضب ، در روز پنجشنبهء دوازدهم شهر شوال سنهء احدى عشرين و الف موافق بارس ئيل ، به امر سياست ايشان قيام نموده ، حسب الحكم ، خواجه را به خويشان او سپرده ، روانهء گيلان فرمود و بهزاد بيك را از وكلاى شاه ويردى بيك - يساول صحبت - گرفته ، به نبى خان بيك مذكور به رسم دستاق سپردند . و چون شاه عباس لوار صاب خان - والى گرجستان - را همراه خود ساخته ، مراجعت فرمودند و عزيمت سير و شكار دار المرز نمودند ، بهزاد بيك مشاراليه را بدان حال از ولايت گرجستان به گيلان و از گيلان به مازندران بردند و از مازندران به عراق و اصفهان برده ، مدت دو سال نيز دستاق نبى خان بيك مير غضب