ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
203
تاريخ گيلان ( فارسى )
و مكان ، در ايصال [ و ] اقامت و ايفاى خدمت و ملازمت و اداى دعاى پادشاه و امرا و عساكر ، سعى موفور و مشكور به تقديم مىرسانيدند . و از آنجا كه در ضمير شاه عباس نقار و غبار از راهگذر بهزاد بيك جاىگير شده بود ، خدمات پسنديدهء بهزاد بيك و منصوبان و منسوبان مطلقا ملحوظ نظر نشده . چون داخل الكاى بيهپس گرديدند ، فرمان شد كه جارچيان جار بزنند كه هركس از بهزاد بيك و گماشتگان و عمال مشاراليه شكوه و شكايت داشته باشد ، حاضر گشته عرض نمايد كه احقاق و غور رسى حسب الواقع خواهد شد . به موجب فرمان ، جارچيان عمل نمودند ، غايتش از مردم بيهپس اصلا احدى زبان به شكوه و دادخواهى نگشودند و شكايت نكردند . و شاه بعد از فراغ سير و شكار ولايت بيهپس ، متوجه الكاى بيهپيش گرديده ، به دار الامارهء لاهجان نزول نمود . و بنابر وجهى كه ذكر آن لايق سوق اين كلام و جرأت گفتار و بيان نيست ، خاطر از بهزاد بيك منحرف گشته بود و بدگوئىهاى خواجه محمد رضاى سارو خواجه و مقصود بيك ناظر و آقا ابو الفتح مستوفى خاصه ، مدد علت شده ، شاه عباس به دروازهء قلعهء لاهجان بيرون آمده ، بخصوص جار فرمودند كه هركس از بهزاد بيك و عاملان او شكايت و شكوه داشته باشد ، عرض نمايند . اتفاقا ضعيفهاى كه مادر زن خواجه فصيح بود ، عرضه داشت از دست او گرفته ، به خدمت آورد « 1 » . شاه عباس عرضه [ داشت ] را به دست مير ابو المعالى واقعهنويس مىدهد كه بخوان . و بعد از اطلاع بر مضمون عريضه امر مىكند كه شاه ويردى بيك بابرلو - يساول صحبت - خواجه فصيح را از قيد بيرون آورد . حسب الامر ، شاه ويردى بيك به خانهء خواجه رفته ، خواجه فصيح
--> ( 1 ) - ظاهرا افتادگى دارد .