ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

191

تاريخ گيلان ( فارسى )

بى ما حصل « 1 » لا طائل ، از باب نصيحت ، ممانعت و مناصحت نمود . مشار اليه از غايت نخوت و غرور و نهايت غفلت و غبور ، حكايت مصلحت‌انگيز و مقالت محبت‌آميز مرتضى قلى خان مذكور را به سمع رضا اصغا نفرموده ، با لشكر بسيار به صوب آستارا بر سر خواجه محمد رضا ايلغار نمود . چون خواجه محمد رضا از توجه و عزيمت بهزاد بيك و حركت بى موقع و لشكركشى او آگاه گرديد ، عاملان بهزاد بيك و حركت بى موقع و لشكركشى او آگاه گرديد ، عاملان بهزاد بيك را مقيد و مغلول ، مصحوب ملازمان گرداينده ، روانهء اردبيل گرديد ، و در آنجا كتابتى مشتمل بر خطاب و عتاب و مبنى بر تنبيه و تأديب بهزاد بيك نوشته ، به دلايل واضحه خاطر نشان او مىكند كه مردم لئام گيلان را به‌خلاف فرمان ، اسلحه دادن و به آستارا بر سر من آمدن ، زيان خود كردن و خود را آماج تير اعتراض نمودن و باعث بدنامى مردم گيلان شدن بود . و اين صورت پوشيده و پنهان نخواهد ماند و به عرض شاه خواهد رسيد . چون بهزاد بيك از غايت نخوت و غرور ، سخنان دلپذير دولتخواهان را نشنيده ، به اين حركت بىنسبت قيام نموده ، بعد از تأمل و تفكر ، به قبح اين عمل شنيع اطلاع يافته ، نادم و خجلت‌زده ، از ولايت آستارا برگرديد . بيت : چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار لا جرم خواجه محمد رضاى سارو خواجه ، عاملان بهزاد بيك را بواسطهء شفاعت قاضى صفى و خطيب رشتى و مولانا خليلاى قارى لاهجان ، مرخص نموده به كار خود اشتغال نمودند . و اين مقدمات را مرتضى قلى خان - حاكم گسكر - از باب عداوت

--> ( 1 ) - در نسخهء د : بىحاصل بجاى بى ما حصل .