ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

186

تاريخ گيلان ( فارسى )

دوات و قلم مرصع به خدمت فرستاده ، با يك جهان حسرت و ندامت كه از لوازم دل‌بستگان مناصب و مراتب پادر ركاب دنيا است ، روانهء قزوين گرديد . بيت : چهار چيز كه اصل منافع است و منال * نيرزد آن به چهار دگر در آخر حال بقا به تلخى مرگ و عمل به خجلت عزل * گنه به شرم ندامت عطا به ذل سؤال شاه عباس ، بهزاد بيك را به خلعت شاهانه سرافراز گردانيده و حصول و وصول مبلغ هجده هزار تومان را از تفاوت تسعير برنج لاهجان ، به عهدهء اهتمام او نموده ، بنابر خساست جبلى ، كرت ديگر به عجزه و مساكين و رعاياى بيه‌پيش حواله كرد . و از سپه‌سالاران ، بو سعيد مير - سپه‌سالار فومن - حاجى على خان - سپه‌سالار كوچسفهان - در آمل مازندران ، از اين دار فنا ، به سراى بقا ارتحال و انتقال نمودند . و ساير سپه‌سالاران و اعيان از شاه عباس ، خلعت و نوازش يافته ، به مقام خود مراجعت نمودند . و بهزاد بيك در نهايت عزت و اجلال و كمال دولت و اقبال ، به لاهجان معاودت فرموده و در عرض سه سال ، هجده هزار تومان وجه مذكور را تنخواه ارباب حوالات ديوان نموده ، به طريق مدارا و تيسير ، از رعاياى الكاى بيه‌پيش استطلاب مىنمودند . و چون ميرزاى عالميان به استر خاص پادشاه به قزوين رسيد ، از غايت حزن و اندوه ، رنج و بيمارى او استيلا و اشتداد يافته ، روزبروز كار به جائى رسيد كه از مداوا و معالجات اطبا درگذشت . و چون بر فوت خود متيقن گرديد ، چند نفر از مردم متدين متعين را از قزوين طلب فرموده ، و در حضور