ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
144
تاريخ گيلان ( فارسى )
علىآباد كه قيتول زمرد شاهى نمونهاى از آن بود ، نشسته به عيش و سرور اشتغال داشت و جمعى از خواص و مقربان ، در پيش و پس و يمين و يسار ، آرام و قرار داشتند كه ناگاه يك نفر از قورچيان عظام ، به در بارگاه مانند بلاى ناگهانى و قضاى آسمانى رسيده ، فرود آمد و همچنان مكمل و مسلح بر بالاى قيتول برآمده ، به على خان گفت كه حكم شاهى به احضار شما صادر شده ، اطاعت كنيد و بلا توقف و تعلل روانهء درگاه معلى شويد . خليلاى زرگر رشتى كه در اين وقت از مقربان و ندماى زمان بود ، هيأت غريب و شكل عجيب و خبر مهيب را مشاهده و ملاحظه نموده ، گفت ، مصراع : غم را كه نشان داد و بلا را كه خبر كرد ؟ الحاصل ، سه شبانه روز قورچى مذكور را مشغول به شراب ناب و استماع نواى چنگ و رباب ساخته ، نگاه داشتند . بعد از انقضاى سه شبانه روز ، قورچى مذكور از خواب غفلت و شراب غرور بيدار و هشيار گرديده ، به ملاحظهء غضب پادشاهى نزد على خان آمده ، دربارهء آمدن به خدمت بندگان اشرف متقاضى گشت . و هرچند خان و متابعان و مقربان و حاضران در باب مهلت و امان ، از راه اكرام و احسان ، سخنان مذكور ساختند ، به جائى نرسيده ، آتش ابرام و مبالغهء قورچى از تشفع و تملق ايشان شعلهپذير مىشد . تا آنكه تشدد و تعدى به درشتى و لجاج و بىاندامى كشيد . بيت : بسا كس كه از يك حديث درشت * بههم زد جهانى و خلقى بكشت و قورچى مزبور ، مذكور ساخت كه بندگان اشرف امر نموده بود كه من سه روز مهمان تو باشم و بعد از آن ترا برداشته ، به درگاه معلى حاضر سازم . من خلاف امر مرشد نمىتوانم كرد . يا مىآئى يا سر مرا مىشكنى ؟ چون على خان را به مدلول إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى ، غبار