ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

87

تاريخ گيلان ( فارسى )

اين دو لشكر به يكديگر برخورده ، شروع در جنگ و جدال و حرب و قتال نمودند و جمع كثير از طرفين به قتل رسيدند و در اثناى كر و فر و گيرودار مير عباس سلطان - سپه‌سالار لاهجان - هزيمت كرده ، فرار برقرار اختيار نمود و كامران ميرزا و متابعان ، به اعتقاد خود غالب آمده و در بازار كوچسفهان پاى ثبات و قرار فشرده ، انتظار بلاى ناگهان و قضاى آسمان مىكشيدند كه در خلال اين حال شيرزاد سلطان و شاه ملك سلطان و چند نفر ديگر از اعيان سپاه و لئام بيه‌پس كه در فترات شاه جمشيد خان فرار نموده ، به ملازمت خان احمد خان - والى بيه‌پيش - مبادرت مىنمودند ، به اتفاق يكصد و پنجاه نفر از سوار نيزه‌دار كه بعد از فرار مير عباس سلطان سردار ، در كمين ايستاده بودند مانند شير ژيان و ببر دمان و هژبر بيشه شكار ، از راه خرجگيران و كنار بازار « 1 » ، بر سر كامران ايلغار نمودند و به مشاراليه رسيده ، به ضربات متواتر مكرر ، او را از اسپ درانداختند و سر او را به تيغ آبدار از بدن جدا كردند و اعضاى او را مثله فرمودند . و خواجه فتاح - وزير شاه جمشيد خان - را كه از رؤساى مخالفان و عظماى نمك‌بحرامان بود ، در بازار كوچسفهان ، به درجهء قتل رسانيدند و سر كامران را با سرهاى بدسگالان و بىوفايان برداشته ، همعنان دوستكام و كامران « 2 » ، روانهء لاهجان شدند . بيت : ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند « 3 » بالجمله كامران و قرابهادر بىايمان ، مكافات كردار خويش را به دنيا نقدا در عرض يك سال و شش ماه يافته ، جزاى آخرت به مدلول آيهء كريمهء أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ * جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * باقى و بر قرار است . بيت :

--> ( 1 ) - محل اين دوآبادى و راه آنها معلوم نشد . ( 2 ) - ظاهرا : دوستكامى و كامرانى . ( 3 ) - در اصل : به سر برد به جاى سحر كند .