شمس سراج عفيف
531
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
هم پيل بهدست آمد و هم كار فراهم شد * المنة لله كه اين هم شد و آن هم شد ، 176 . هم تهته بهدست آمد و هم كار فراهم شد * المنة لله كه اين هم شد و آن هم شد ، 247 . همان خاتم لعل بردوخته * به مهر سليمانى افروخته ، 255 . همه نار پستان به بالا چو تير * ز پستان هريك شكر خورده شير ، 363 . همين گويم و بازگويم همين * مجنبان مرا تا نجنبد زمين ، 109 . يا رب اين سايهء يزدانى را * بگذار بدين جهان جهانبانى را ، 224 . يا رب بكرم تو سايهء خويش * دارى سر خلق از جهان بيش ، 129 . يا رب ز جمال اين جهاندار * آشوب گزند را نگهدار ، 124 . يافتى از كشت ازل خوشهاى * راست كن از بهر خدا توشهاى ، 360 . يك شهر پر از حديث آن روى نكوست * دلهاى همه جهانيان بردهء اوست ، 197 . يك صبح به اخلاص بيا بر در من * گر كار تو بر نيارم آنگه گله كن ، 502 . يكايك ورقهاى ما زين درخت * به زير اوفتد چون وزد باد سخت ، 336 . فهرست مصراعها بر آستان خوارى جان دادنيست ما را ، 210 . پادشاهان كينه كش باشند و جبارى كنند ، 193 . تا خود فلك از پرده چه پيدا آرد ، 167 . چه دشمنان حسودند و دوستان غيور ، 14 . دوست در باليدن و دشمن در كاهيدن ، 17 . سخن كز دل برون آيد نشيند لاجرم بر دل ، 393 . شاه بخشنده توئى بندهء شرمنده منم ، 246 . گوشهنشينى دو سه را پاس دار ، 195 . ما را بدل نيك همه نيك درآيد ، 315 . از من سزد بدى و خود بد نكنم ، 246 .