شمس سراج عفيف

527

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

صلاح جهان آن شب آمد پديد * كه از مولدش صبح صادق دميد ، 41 ، 89 . صياد همه طيور بندد * سيمرغ بدام وى نگنجد ، 68 . طمع را تا توانى دور ميدار * بسا سر زين طمع بر باد رفتست ، 478 . عالم دنيا شده گير اى حسام * جهد دران كن كه مسلمان روى ، 308 . عفو را پيش ساز در عالم * عفو بهتر ز گوهر كانىست ، 229 . عمارت همى كرد و زر ميفشاند * همه خار مىكند و گل مىنشاند ، 91 . فرق شاهى و بندگى برخاست * چون قضا سرنوشته آمد پيش ، 498 . فرمود كه با چنين فراست * مستنثى شده در كياست ، 139 . فروزنده آئينهء گوهرى * نمودار تاريخ اسكندرى ، 255 . فريدون فرخ فرشته نبود * ز عود و ز عنبر سرشته نبود ، 298 . فلك را سرانداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت ، 122 . قصهء ضحاك و جم ايدون بخوان * نامهء جمشيد و فريدون بخوان ، 370 . كارى كه كند نكو نيايد * در چشم همه تبه نمايد ، 69 . كافر ز مهابت شهنشاه نگرفته * گهى به ملك شه را ، 384 . كاول شان چرخ به بالا كشيد * آخرشان خاك بخارا كشيد ، 370 . كجا خود شكر اين نعمت گذارم * كه زور مردم آزارى ندارم ، 434 . كس را چه خبر كه يك زمانش * سود آردش بيش از زيانش ، 75 . كس نيست به ياد هيچ گاهى * كرده است شكار پيل شاهى ، 169 . كسان ذره‌ذره بيكجا نهند * كسان توده‌توده بهر سو دهند ، 445 . كسى كو مصلحت انديش باشد * به صف زيركان او پيش باشد ، 156 . كسى كو مرا نيك خواهى نمود * ز من هيچ بدخواهى او را نبود ، 246 . كلاه از كيومرث آفاق گير * ز جمشيد تيغ از فريدون سرير ، 255 . كند هريك آئين ترس آشكار * نيايد ز ترسندگان هيچ كار ، 57 . كو بود به ملك سال‌خورده * پيريش ضعيف و سست كرده ، 424 . كوس عزيمت ز در شهريار * لرزه در افگنده به روئين حصار 225 . كه چندين خلائق درين دار و گير * چرا كشته بايد به شمشير و تير ، 122 . گدا را كند يك درم سيم سير * فريدون به ملك عجم نيم سير ، 17 . گر ايدون كه آيد فريدون به من * گرفتار گردد هميدون به من ، 201 . گر بودت در دل مشكل‌گشاى * مشكلى از ملك طلب كن زراى ، 143 . گرچه جهاندارى و شاهيت هست * سوى خدا بين و مشو خودپرست ، 360 . گر خانه به شهر بود خالى * از شادىء شاه بود حالى ، 89 . گر داند او حال هر زمانى * گه سود دهد گهى زيانى ، 161 .