شمس سراج عفيف

524

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

حاصل دنيا چو يكى ساعت است * طاعتى كن كز همه به طاعتى است ، 395 . حذر كن ز دود درونهاى ريش * كه ريش درون عاقبت سر كشد ، 467 . حكمى كه نبشته شد بتقدير * ان رد نشود به هيچ تدبير ، 136 . حكمى كه خدا رد حقيقت شدنيست * از حكم خدا كيست كه گردن تابد ، 273 . خاك درش بر سر شاهان سزاست * خاك بران سر كه نه اينش هواست ، 233 . خدا ترس را بر رعيت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار ، 100 ، 262 . خدائى كه آغاز و انجام ازوست * دل مرد جوينده را كام ازوست ، 152 . خداوندا در توفيق بگشاى * نظامى را ره تحقيق بنماى ، 30 . خداى راست مسلم بزرگوارى و لطف * كه جرم بيند و نان برقرار ميدارد ، 304 . خطرهاست در كار شاهان بسى * كه با شاه خويشى ندارد كسى ، 454 . خواب از سر خفتگان بدر برد * بيدارى بلبلان اشجار ، 240 . خود را كه بما همى سپارى * مطلوب ز حضرتم چه دارى ، 139 . خوش گشت بدل بكرد تحسين * نزديك بخواند و گفت بنشين ، 139 . دادست زمام ملك او را * بسپرده تمام ملك او را ، 400 . دختر دوختر چو نام دارد * شرمنده پدر مدام دارد ، 352 . درآن حالت كه خواهد اين و آن مرد * نخواهد زين جهان بيش از كفن بود ، 435 . در بزرگى و دار و گير عمل * ز آشنايان فراغتى دارند ، 490 . در تو بارى هرگز اين عادت نبود * از طريق خود مگر گرديده‌اى ، 390 . در تهته چو شاه رخ نهاده * شاهانش دويده پا فتاده ، 253 . در جاجنگر چو برده لشكر * بگرفت اوديسه را سراسر ، 169 . در حق او گشت به خود داشتى * دير خصومت شو و زود آشتى ، 360 . در خانهء هركه دخترى زاد * جز گور دگر مباد داماد ، 352 . در داد صدا به عيش و شادى * زد طبل به رسم كيقبادى ، 365 . در دار فنا سراى عمارت نمىكنند * بشتات تا عمارت كار بقا كنيم ، 512 . در ذوق و خوشى روند چون راه * آن راه شود بزود كوتاه ، 207 . در رفته شكار پيل كرده * پيلان به زمين ذليل كرده ، 169 . در سرو قدش دو نار پيدا * در سرو كه ديد بار پيدا ، 364 . در شهر ببسته قبه هرسو * بنشسته دران هزار مهرو ، 89 . در عدل چنان بكرد بنياد * كان شير به پاى ميش افتاد ، 379 . در عدل بكرد سخت بنياد * در پاى شغال شير افتاد ، 509 . در عمل خير توقف مكن * چون بكنى هيچ تأسف مكن ، 356 . در كشتن شير كم شود سير * نگذاشته در جهانش يك شير ، 328 .