شمس سراج عفيف
510
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
كه بنديء در بند دير بماند - آه دل او كه بستاند - و هربار حضرت شهريار چون جهانداران نامدار اين لفظ فرمودي كه مسكين محبوسان دائم خاطرهاي ايشان پريشان مدام عاجز و حيران از سبب خيانت خويش از تاثير بيعاقبتيء بيش در بند ميمانند - آري عجب كاري و بو العجب اسراري - بند سخت بلائي و مشكل جانكاهيست - اندران هنگام كه عزيز مصر خواب سهمناگ ديد جمع معتبران را طلبيد - هيچ كسى با مهارت بسي خواب تعبير كردن نتوانست - دران جمع آن شرابدار بود كه با مهتر يوسف عليه الصلاة و السلام در زندان بود شرابدار مذكور بر عزيز گفت - كه غلاميست كنعاني در زندان او دانا است - تعبير اين خواب خواهد دانست - عزيز مصر همان شرابدار را در زندان بر مهتر يوسف عليه الصلاة و السلام فرستاد - تا ازو تعبير آن خواب بپرسد - چون شرابدار از مهتر يوسف نيكوكار عليه الصلاة و السلام تعبير آن خواب پرسيد مهتر يوسف عليه الصلاة و السلام في الحال گفت - مدت هفت سال كمال درين شهر قحط مهلك خواهد افتاد - غرض ازين سطور درين محل براي آنست كه حضرت سرور عالميان و رحمت جهانيان محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم درين محل قسم رانده و فرموده - كه رحمت خداي تبارك و تعالى جل جلاله و عم نواله بر برادرم مهتر يوسف عليه الصلاة و السلام باد - كه