شمس سراج عفيف
496
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
هريك تني بسوي آن گوش داشت - چون غوغا بسيار و شور خلائق بيشمار شد و ازان آواز به گوش جهاندار برسيد دران حالت حضرت شهنشاه با جلادت در محل چهچهء چوبين نشسته بود - از غايت هيبت و نهايت دهشت حضرت شهريار با مكنت بر بام كوشك برآمد - چون خراساني مانند دشمنان جاني تيغ بر ملك نيك انداخت از كوتوال ممالك گذار كرده بعده سمت در پاشيب دويده خواسته تا بيرون آيد - و طرفي فرار نمايد چون تيغ برهنه بر دست او بود هيچ تيغداري و سپرداري نزديك خراساني شدن نتوانست - چون آن خراساني خواست از بالاي پاشيب فرود آيد در عين دويدن و پوئيدن پاي او لغزيد - و بر زمين افتاد - بعضي تيغداران كه نوبتي پاشيب بودند و جمله ملك برو دويدند - و سپرهاي خود بران خراساني انداختند و او را گرفتند - و در قيد مقيد گردانيدند - چون از حال اين احوال و كيفيت اين مقال پيش حضرت خسرو خوشخصال بردند درين محل جهاندار اكمل فرمان فرمود كه اي مرد تو كه از خراسان باشي برين كوتوال اين چنين تيغاندازي كه او سلامت نهماند نهبيني كه چون مجرمي را پيش ما آرند قيد از پاي او دور نكنند بعده فرمان شد كه او را چه كنند - كه مردى شهر غريبست اين خراساني را پيش دربار ايستاده كنند - و تمام طايفهء ايشان را پيش دربار حاضر آرند - جمله خراسانيان را بگويند تا خوي خود