شمس سراج عفيف

466

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

مشرفست - و بعضي نويسندهء مستوفي - و بعضي نويسندهء وزير و بعضي نويسندهء بريد - چون شمس در ديوان باشد و اصحاب شما از سبب موانعي در خانهء خود مانده باشند و شمس را بديدن كاغذى يا رجوع دفتري ضرورت افتد دران هنگام شما را سواي اين گفتن چارهء نيست كه اصحاب خود را خبر كنم بعده بدهم بدين صورت كار ما در حيز تعطيت افتد - چون حضرت شاه و مكنت شهنشاه اين لفظ فرمود جملهء محرران و كل نويسندگان سر بر زمين آوردند و دعاي شاه و ثناي پادشاه از زبان برآوردند - و به حضرت شهنشاه چون دولتخواهان بازنمودند و هر همه متفق گفتند - كه چون ملك ضياء الملك كاغذي و رجوع دفتر از ما بطلبد هرگز حواله بر اصحاب خود نكنيم فى الحال بدهيم - درين محل خانجهان چون دستوران دانا و وزيران مستثنى گفت - و جوهر گوهر بر مزاج حضرت شاه سفت - هر آن محرريكه در امر ملك ضياء الملك يك لحظه و يا يك لمحه تقصير كند و يا توقف نمايد سزاي او كنم - بشنيدن اين كلام حضرت جهاندار عظام بغايت و بىنهايت خورم شد - حضرت شاه براي بزرگي و عظمت ملك شمس الدين ابو رجا را بارانيء خاص از اندام مبارك كشيده در برش پوشانيده - و تمام اصحاب ديوان را يار او گردانيده - ازان روز باز ديوان وزارت بكلي دست از كارها و كردارهاي مملكت بازداشته چنانچه مناسب اين حال آن شيخ صاحب قال در گلستان مقال خود براي تنبهء دوستان نوشته * * بيت *