شمس سراج عفيف

444

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

ميرفتند - و دران محل دستور اكمل از جهت حرمت عماد الملك چتر خود را از سر خود دور ميكرد - و با آنكه اصحاب حشم و ارباب خدم برابر خانجهان بودندى اما خانجهان مقبول التفات از عماد الملك بسوى غيرى نداشت * * بيت * * از خدا ترسم و از غير نترسم به خدا * * * كه نه من بندهء غيرم نه خداي دگرست * افسانهء آزاد كردن بندگان منقول‌ست چون عماد الملك پير گشت سستي به استخوان او پيوست - اول خود را از سلطان فيروز آزاد كنانيد - و خط آزادي نويسانيد - بعده موازنهء چهار هزار بندهء بنه‌دار مال خريدهء خود را آزاد گردانيد - و ايشان هر همه را خط آزادي داد - و هريك بنه‌دار را بر اندازهء او مايه فرمود - تا ايشان را از جهت قوت درماندگي نشود الغرض بعد از چندگاه ملك عماد الملك ازين جهان سوي آن جهان خراميد - سبحان الله و بحمده چنانچه جميع خانان و ملوك هواخواهان سلطان محمد شاه بن سلطان تغلق شاه پيش از نقل او ازين جهان خراميدند و بدان جهان رسيدند همچنان بتقدير حضرت « 2 » سبحان جل جلاله خانان و ملوك كه دولتخواهان و رايزنان سلطان فيروز شاه بودند هم در حيات او خراميدند - بعد « 3 » از ايشان سلطان فيروز نيز

--> ( 2 ن ) حضرت حق سبحانه * ( 3 ن ) بعد از ايشان سلطان فيروز نيز خراميد ملك عماد الملك نيز از پيش سلطان خراميد معهذا *