شمس سراج عفيف

418

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

آوردند آثار « 2 » اسرار اين گفتار آن مجلس به تمام مشرح بر او گفتند - درين محل خانجهان از شنيدن اين سخنان بغايت متحير گشته - و چون مغمومان پرغم نشسته - چون سلطان فيروز شاه دستور هواخواه را در درياي اندوه غرقاب ديده حضرت شاهنشاه همدران محل با دستور مسطور بيعت كرد - و خلعت خاصهء خود پوشانيد - و باعزاز و اكرام بازگردانيد - چون دستور مذكور با خوشي و خرمي ظاهر و باطن ازان مقام چون دستوران عظام بازگشته عين الملك را كنار گرفت - و اين لفظ گفت كه من نميدانستم كه البته ترا با من اين مقدار محبت‌ست - من بر غلط « 3 » بودم كه با تو ابواب مراي بىمر ميكشودم - درين محل عين الملك گفت و مهرهء راستي مقال بصدق سفت - كه اين گمان از خاطر خود دور ميبايد كرد كه من اين راي احسن و كلام مستحسن از سبب تو گفته‌ام - ميان من و تو عداوت و مناقشه همان كه بود هست من اين همه كه گفته‌ام از براي مدار مملكت پادشاه و قرار سلطنت شاهنشاه - هرچند كه خانجهان خواست تا عين الملك را در خانهء خود ببرد عين الملك در خانهء خانجهان نرفت - آرى عجب اسراريست در لوح ملكي نوشته - چون ازين حال حضرت سلطان شنيد گفت * * بيت *

--> ( 2 ن ) آثار اسرار اين گفتار برو كشادند از هريك آثار گفتار آن مجلس به تمام مشرح برو گفته * ( 3 ن ) من بد بودم *