شمس سراج عفيف

414

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

عين الملك فرمان برسان كه تو از اشراف ممالك معزول شدي آري عجب كاري و احسن كرداري - اين همه دادني چيست عظمت خانجهان و حرمت و مكنت او - بلكه بارها درين كردارها هربار كه حضرت شاه از سواريء شكار مراجعت كردي و عنان سمند دولت بسوي شهر گردانيدي چون اول اول خانجهان در پاي سلطان افتادي حضرت شاه با آن مكنت جاه از مركب فرود آمدي - و خانجهان را كنار گرفتي - و پرسش فراوان كردي تا آنكه خانجهان مقبول در حيات بود ميان شاه و وزير هواخواه غيريت نبود « 2 » - المقصود بازآمده شود بر سر سخن - چون عين الملك را فرمان عزل رسانيدند و از شغل اشراف معزول گردانيدند عين الملك سه روز در در سراي نيامد - بعد از سيوم روز پيش حضرت شاه فيروز در محل سلام سلام كرد - درين محل حضرت شاهنشاه اكمل عين الملك را نزديك خود طلبيد - و اين الفاظ از زبان خود كشيد - فرمان فرمود خواجه عين الدين بشنو كه در مخالفتها « 3 » اقاليمها خراب شود - خلائق آن مكان از پير تا جوان در كوي نااميدي دود - چون بتقدير حضرت سبحان جل جلاله ميان تو و خانجهان مقالت‌ست اقطاع « 4 » ملتان و اقطاعات بهكر و سيوستان بر تو مفوض گردانيده شد - در اقطاع برو - و در كارها و كردارهاي آن مقام مشغول باش - چون عين الملك اين فرمان شنيد

--> ( 2 ن ) نگنجيد * ( 3 ن ) دران * ( 4 ن ) اقطاعها *