شمس سراج عفيف
404
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
تو نهالچهء زردوزي متصل تخت انداز - و در وقت بارجاي من نزديك تخت بنشين - و مسند از جهت خود بظفر خان بده زيراچه مرتبهء نهالچهء زردوزي متصل تخت از مرتبهء مسند زيادت و برترست - چون اين هردو نفر يعني ملك ساهن و ملك سيد الحجاب در فيروزآباد بر خانجهان آمدند رموزات كلمات حضرت شهنشاه شش جهات بر او كشادند - آنچه از حضرت پادشاه شنيده بودند به تمام و كمال بازنمودند - دستور مذكور از غور رموز مستور معلوم كرد - و جواب گفت - مگر حضرت جهاندار و مكنت شهريار بدين بهانه ميخواهد كه مسند از من بستاند - و از وزارت معزول گرداند « 2 » - و در ديوان وزارت ظفر خان را بنشاند - درين محل دستور اكمل گفت جوهر گوهر اطاعت چون مطيعان سفت - كه مسند هم عطاي خداوند عالمست - و نهالچهء زردوزي نيز عطاي آن حضرتست - اما آن روزيكه من بندهء درگاه و كمينهء اين بارگاه در حد سرستي به حضرت شاه پايبوس كردم آن روز خداوند عالم بقلم توقيع مسند وزارت بنام بندهء خود نبشته - بلكه بران نه بسنده « 3 » قسم هم رانده - كه تا من باشم و اولاد من باشد مسند و شغل وزارت از تو و از فرزندان تو بيرون نيارم - و اين « 4 » توقيع بر بندهء درگاه موجودست - دستور مذكور آن كاغذ توقيع بر دست ملك ساهن داد - و از زبان خود اين لفظ كشاد - كه شما را التماس ميبايد كرد
--> ( 2 ن ) كند * ( 3 ن ) بسند نه قسم هم * ( 4 ن ) و آن *