شمس سراج عفيف
398
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
يا دو غير محل ضائع رود بنياد مملكت و بيخ سلطنت روي بنقصاني آرد - و اگر مبادا و عياذا بالله منها خزائن سلاطين و گنجينهء اموال جهانداران دوربين بسببي تهي گشت قوام آن مملكت و آرام آن سلطنت بغايت دشوارست - بدين سبب دستور مذكور شبوروز دنبال جمع كردن اموال مشغول بودي - چنانچه مناسب اين حال خواجهء نظاميء خوش خصال عليه الرحمة و الغفران ميفرمايد * * بيت * * سكندر بدستوريء رهنمون * * * ز مقدونيه برد رايت برون * [ افسانهء سواريء خانجهان ] - چون سلطان فيروز شاه بعنايت حضرت إله و حمايت الله در مهم و يا براي شكار از شهر دهلي سواري كردى خانجهان وزير ممالك را در شهر بجاي نائب غيبت گذاشتي - دستور مذكور چون نائبان مشهور بعد از دوم « 2 » سيوم روز در جوار شهر دهلي سواري كردي - رعب خود بخلق نمودي - زهي سواريء وزير - حشم بيشمار پيلان دنبال بسيار پيادگان كه همه بندگان او بودند بيحد و بىعد - جمله پسران و نواسگان و دامادان و غلامان در اسپان تازي و دريائي و تركيان هيكل بيش بها سوار - و هر همه را بند سپيد در كمر و كلاه بيش بها بر سر - با اين ادوات و آلات از فيروزآباد در شهر دهلي آمدي - خلق را آرام بودي - و نظام مقام روي نمودي - بلكه خدمت
--> ( 2 ن ) دوم و سيوم *