شمس سراج عفيف

393

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

گماشت - از غايت طلب فراوان و جد بىپايان تاتار خان پاي بر نردبان عشق نهاد - حضرت الله تبارك و تعالى جل جلاله بقدرت اعلى ابواب شوق « 2 » در دل او كشاد - چنانچه خان مذكور خبر داد * * بيت * * گفتي كه تتار خان « 3 » ديرينه غلام تست * * * اغماز چنان كردي گوئي كه نميداني * سبحان الله دير بازست كه نيك‌بختي اين مصراع گفته و درّ احسن سفته * مصرع * * سخن كز دل برون آيد نشيند لا جرم بر دل * نيكبختي ديگر مناسب اين حال بيتي نوشته * * بيت * * هركه سخن را بسخن ضم كند * * * قطرهء از خون جگر كم كند * القصه « 4 » در دل خان اعظم و خاقان « 5 » معظم عالم دين حاجي و غازي تاتار خان چندان خوف امور شرع بود كه چون خان اعظم مذكور در لشكر منصور روان شدي ( البته رسم خانان و ملوك‌ست كه چندگان كنيزك از جنس بكستري « 6 » برابر خود روان كنند ) تاتار خان كنيزگان خود را اسپ سوار نبردي - گردونها راست كنانيده بود كه آن را به زبان هندي بهركر « 7 » گويند - خان مذكور براي ستر آن را

--> ( 2 ن ) شرف * ( 3 ن ) آخر * ( 4 ن ) فى القصه * ( 5 ن ) خان معظم * ( 6 ن ) تسرى * ( 7 ن ) بهركه *