شمس سراج عفيف
390
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
بزرگ شد - در جلادت و شجاعت آيتى خاست - و در دلاوري و گندآوري اعجوبهء دهر گشت - در عهد سلطان محمد در لشكركشيها و صفدريها نشانهء دهر شد - چنانچه از غايت قوت و نهايت فتوت مقامات قلب گرفت - راويان شريف برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف بروايت لطيف گفته جوهر گوهر احسن سفته - كه وقتي سلطان محمد از تاتار ملك به سببي دل گران كرد - از زبان خود الفاظ عنف برآورد - تاتار ملك را در محلي جدا گردانيد « 2 » - تاتار ملك چون دران مقام رفت چند بيتي از احوال خود براي سلطان محمد نبشت ابيات مذكور درين سطور « 3 » برين جمله است * * غزل * وه ندانم از كجا رنجيدهء * * بىسبب از دوستان ببريدهء بانگ ني « 4 » خوش مىزند جانان من * * نالهء بيچارگان نشنيدهء در تو باري هرگز اين عادت نبود * * از طريق خود مگر گرديدهء گر گناهي كردهام ما را ببخش * * ز انكه تو چندين گنه بخشيدهء از تتار خسته بالله العظيم * * نيست جرمي بىسبب رنجيدهء المقصود چون سلطان محمد اين ابيات پر از آيات بخواند كلام احسن بر زبان راند - تاتار ملك را ازان محل آورانيد « 5 » - و مراحم فراوان و عواطف بىپايان در باب او مبذول گردانيد - معهذا تاتار ملك اهل صفا را در عهد دولت حضرت فيروز شاه مستثنى تاتار خان خطاب شد
--> ( 2 ن ) كردند * ( 3 ن ) درين سطور برين جمله است ابيات اينست * ( 4 ن ) بيخوش * ( 5 ن ) بيارند *