شمس سراج عفيف

383

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

بعمارت مشغول بود - ايشان به حضرت شهريار كامگار التماس كردند كه هيچ وقتي از آبا و اجداد در عهد دولت هيچ پادشاهي صاحب دستگاهي طائفهء زنارداران جزيه نداده‌اند - ما چگونه دهيم - اين سياه‌روئي كجا بريم - اكنون ما آمده‌ايم تا فرود كوشك شكار هيزم جمع كنيم - و خود را زنده بسوزيم جزيه ندهيم - چون كلمات پرنقمات ايشان بسمع خسرو جهان رسيد بسوي كيفيت گويندگان به نظر تيز ديد - و اين لفظ « 2 » از زبان مبارك كشيد - فرمان فرمود بر ايشان بدين‌سان بگويند تا خود را همين زمان بسوزند - و هلاك كنند جزيهء « 3 » شما هيچ كسى نتواند گذاشت - از خاطرهاي خود اين خيال دور ميبايد كرد - زنارداران مذكور چند روز در كوشك شكار از تاثير اضطرار فاقه كردند - و خود را در معرض هلاكت آوردند - چون ايشان را به تحقيق معلوم گشت كه حضرت شاه از سر ما نخواهد گذشت درين محل كل هندوان شهر جمع آمدند - و متفق كشتند - و بر طائفهء زنارداران گفتند - كه از سبب جزيه خود را در هلاكت انداختن مصلحت نيست - جميع هندوان جزيهء زنارداران در ذمهء خويش قبول كردند - چون در دهلي جزيه سه قسم بود جنس اول چهل تنكه جنس دوم بيست تنكه جنس سيوم ده تنكه جمله زنارداران از حال عجز و دشواريء خود پيش

--> ( 2 ن ) الفاظ * ( 3 ن ) جزيهء شما هيچ كسى نخواهند گذاشت درين كار چون سلاطين پيشين نتوانند گذاشت از سر خود اين خيال دور ميبايد كرد *