شمس سراج عفيف

372

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

مرا زنده پندار چون خويشتن * * من آيم بجان گر تو آئي به تن المقصود سلطان فيروز شاه در ( سنه 776 ست و سبعين و سبعماية ) سمت بهرايج سواري كرده - چون در بهرايج رسيده زيارت بندگيء سپه سالار مسعود غازي رحمة الله عليه بجا آورده - و دران مقام چند مقام كرده - اتفاقا شبى از شبها خدمت سپه سالار مسعود خود را بسلطان فيروز شاه در خواب نمود - و بديدن سلطان فيروز دست بر محاسن خود فرود آورد - يعنى اين اشارت بدين آورده كه ايام پيري غلبه آورده استعداد آخرت ميبايد كرد - خود را ياد ميبايد آورد چون « 2 » شهسوار خاور از مشرق رو برآورد سلطان فيروز شاه محلوق شد دران روز از غايت محبت شاه فيروز بيشتر خانان مملكت و ملوك سلطنت محلوق گشتند - آري عجب اسراريست در قضيهء محبت و مودت - دران ايام كه حضرت پيغامبر ما محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در آخر محلوق شدند ( دران هنگام كه فرمان حضرت سبحان جل جلاله و عم نواله آمده كما قال « 3 » الله تبارك و تعالى مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ دران روز پيغامبر ما صلى الله عليه و سلم محلوق گشت ) جميع اصحاب كرام رضوان الله عليهم اجمعين موي سر فرود آوردند از غايت محبت و نهايت مودت پيغامبر عليه الصلاة و السلام - سلطان فيروز شاه نيز چون مشائخ اهل تميز در آخر عمر عزيز محلوق شده بيشترى خانان و اكثر ملوك موي سر

--> ( 2 ن ) شهسوار حور از مشرق خاور برآورد * ( 3 ن ) قوله تعالى *