شمس سراج عفيف

364

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

در سرو قدش دو نار پيدا * * در سرو كه ديد بار پيدا سر تيز دو نار بود چون تير * * نوشيده ز هردو نيشكر شير القصه چون اين‌چنين محل مرتب گشت طائفهء قوال ساز برگرفتند اهل طرب برقص مشغول شدند - بعده تمام خلق از زمرهء خانان كبار و ملوك نامدار و معارف پركار و علماي كامگار و مشائخ « 2 » روزگار در محل سلام رها ميشدند - بعده تمام خلق ميرفت - و اصحاب ديوان رفيع رسالت دام رفيعا با طائفهء خويش و اصحاب ديوان قضاي ممالك دام تعظيمهم و اصحاب ديوان مذكور و اصحاب ديوان عاليء وزارت دام عاليا برابر دستور با مهارت و اصحاب ديوان عرض ممالك دام حماهم هريكي در مقام خويش نشسته و ايستاده - معهذا چون روز بقياس يك پاس كم‌وبيش برآمدي حضرت فيروز شاه در نماز عيد سوار شدي - و اين جملهء خانان و ملوك و تمام اهل سلوك از مجلس جشن بيرون آمدندي - و سلطان فيروز شاه بالهام حضرت إله بمتابعت تاجداران صاجب كلاه گاه‌گاهي در پيل سوار شدي - و گاه‌گاهي بر اسپ - و با دو چتر بيرون آمدي - يك چتر بر سر سلطان - دوم چتر بر سر تغلق شاه ميبود - و تغلق شاه با چتر مقداري پيش شده ميرفتي - و باقي چيزها « 3 » همه در محل جشن ميداشتند - سلطان « 4 » فيروز شاه برگزيدهء درگاه حضرت إله نماز عيد در سواد كوشك نزول

--> ( 2 ن ) مشائخ روزگار و ابناي سبيل بىشمار - در ديگرى - و ابناء مقبل بىشمار * ( 3 ن ) چترها * ( 4 ن ) سلطان فيروز بالهام حضرت إله *