شمس سراج عفيف

362

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

در هردو بغلك آن كوشك دو پا شيب از چوب ميبستند - و نهالها از هر جنس ميداشتند - بعضي نهال از ابريشم و بعضي از نرمينه و بعضي از جنس كمان زر و نقره و بعضى نهالها از جامهء « 2 » سپيد و بعضى از موم و بعضى از گل و بعضى از اصل نهال بىعدد و بىشمار دران محل ميداشتند - و تمام ديوارهاي صحن ميانكي جامهء نرمينه ميگرفتند - و جامخانهاي لشكري « 3 » در تمام صحن بارجا فراز ميكردند و از جنس ميوهء تر و خشك دران ميزدند - چون چاشت ميشد حضرت فيروز شاه ميآمد - در محل كوشك مينشست - ملك نائب باربك بيرون ميآمد - اول بندگان تيغدار رها ميشدند - بعده بيست و يك چتر در ميمنه و ميسره ميگذاشتند - ده چتر راستاي سلطان و ده چتر در چپا - و يك چتر بر سر سلطان ميداشتند - و تمام چتر بانواع رنگها بودي - بعضى چتر لعل و بعضى سبز و بعضى برنگ گل لعل و بعضى دو رنگ و بعضى كنج و بعضى نسيج و بعضى سياه و بعضى سپيد و بعضى مشمع برنگ لعل كه آن را ميكهد « 4 » نيز ميگويند « 5 » و در برشكال « 6 » پادشاه بر سر ميداشت « 7 » - چون چترهاى مذكور در محلهاي خود ايستادند بعده « 8 » نشانهاي مراتب درون ميبردند - و

--> ( 2 ن ) از جامهء رنگين از جامهء سپيد * ( 3 ن ) لنگري * ( 4 ن ) مهلهك * ( 5 ن ) ميگفند * ( 6 ن ) هواي بشكال * ( 7 ن ) ميگذاشت * ( 8 ن ) بعده نشانهاي مكساني و كلني و مكلل پيش تخت ميبردند و نشانهء پياده دران روز دران محل بردن فرمان نبود و نشانهء مكساني موازنهء صد و شصت و پانصد و هفتاد بودى *