شمس سراج عفيف

358

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

معهذا اطباي حاذق و حكماي صادق كه زير قبهء آستانهء كارخانهء شفاخانه تكيه زده بانتظار بيماري منتظر نشسته به مجرد آنكه بيماري مخمورى و مريضى مهجوري بر ايشان رفته و از حالت مقالت زحمت خود شرح داده طبيبان مذكور و حكيمان مشهور بمعالجت معلولان و تربيت مخموران مشغول شدند - جنس حواس خمسهء خود را بر بيمار بىتيمار مبذول كردند - چهار طبع مريض را بتاثير سه هوا به دو ادلهء عقلي و نقلي در روز « 2 » واحد دريافتند - و بر حسب مزاج بسوي علاج شتافتند - از غايت اشفاق و مهرباني بلكه از مهرجاني داروي تلخ از داروخانهء شفاخانه چون گلاب در كام بيمار بكام و ناكام چكانيدند و معجونهاي تداويء حيات تركيب يافته به آب حيات در حلق بيمار بىتيمار چون جلاب چشانيدند - به مجرد معالجت مريض بيچاره از علت مرض خلاص يافته چون شير ژيان سوى آهوى « 3 » جهان دوان دوان روان شده - آرى آن مريض افتاده ايستادى - و ايستاده را بنيادى بسوى تدبيرها از شاديء بخت كشادي - عمل امل را پيش نهادي در نعمت بدست دولت كشادي - گوش را به گوش گوشه گوشي چشم را بچشمك زدني بكوشى زبان را زمان زمان تمنا بهر نوشي و نفس را آرزوي بهر توشي بخت را در عالم اقبال جوشي بخروشي - چون مريض از درد اليم و محنت عظيم رهائي يافت دستش بسوي كبريائي شتافت - و پاي مريض در ميدان روائي بچوگان صحت

--> ( 2 ن ) ميان زمان واحد * ( 3 ن ) آهوي جان دوان و روان شده *