شمس سراج عفيف
335
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
نشانيء بزرگان او را شناختى - المقصود چون بيكاران را پيش سلطان ميبردند هريكي را بكاري و كرداري مشغول گردانيدى - و اگر يكى از اهل قلم بودي او را داخل كارخانه ميكرد - و اگر كاركن معني بودى تسليم خانجهان شدي - و اگر يكى التماس كردى كه بنده تسليم فلان امرا شود سلطان فيروز شاه بحضور خود بدان امرا سپارش كردي - و اگر شخصى بازنمودي كه بنده را تسليم فلان امرا كنند كه او صاحب اقطاع است فرمان بجانب آن اقطاعدار صادر شدي آن شخص دران اقطاع رفتى - البته كمتر كسي بودي كه بيكار ماندى - و هركجا كه ازين زمرهء بيكاران تسليم كسي ميكردند دران محلها استقامت ايشان نيكو ميشدي - سبحان الله چندين كسان را بدين سبب روزگار ساخت - و به جائى رسيدند - بارها درين كردارها سلطان فيروز شاه فرمودي كه مردمان كاركن معني چون بيكار ميشوند بادهاي « 2 » اندوه بسيار ميخورند - از غايت خمار فقر سر برآوردن نميتوانند - هرروز چون نوروز پيش دربار مينشينند - ميان خويش از نهايت تنگچهء بيش در تجسس و تفحص ميباشند - كه امروز كدام كس از شغل معزول شد - و بر كدام كس سلطان فيروز شاه تفتي كرد امروز كرا بند كردند - و كدام شخص را جدا گردانيدند - بيكاران بيچاره از بيچارگي « 3 » بدين انتظار بوقت فرض بامدادان از خانه بيرون ميآيند تا اگر كسى از سبب جنايت بسي معزول گردد و ديگرى دران شغل
--> ( 2 ن ) بارها * ( 3 ن ) ازين چاره بدين انتظار *