شمس سراج عفيف

323

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

زيراچه سوار هريك خيلدار بدم ريز ميرود - آن شهريار را گفتار ايشان بر مزاج نيفتادي - ازان « 2 » گفتار اعراض كردي - الغرض چون هر دو نشانه موازنهء دهگان كروه رفتند سوار دم ريز برابر « 3 » نشانهاي مذكور ميرفتند « 4 » - چون سوار به تمام رها شدى « 5 » بعده طائفهء بندگان خاص در پره رها ميشدندي - و ميان بندگان نيز در هريك صده يكان بيرق بودي - ايشان « 6 » نيز به تمام ميرفتند - بعده اسپان پايگاه شكره خانه ميگذاشتند - و خلق كارخانها نيز در پره رها شدندى - بعده « 7 » پيلان در پره رها ميشدندى - و اگر دور پره بزرگ بودي پيش از پيلان سواران بنگاه رها ميشدند - بعده پيلان - القصه چون اين هردو نشانه در مقام ميعاد يك جا ميشدند دران محل آتش ميآفروختند تا دود برآيد - و معلوم شود كه پره پيوست - و آن مقدار سوار كه بدم ريز ميگذشت مقابل يكديگر عنانهاي خود ميگردانيدند تازي سواران درون پره ميآمدند - فرمان از زبان خسرو جهان ميرسانيدند - تا سواران مذكور آهسته « 8 » آهسته در دائرهء حلقهء پره درآيند - و فرمان ديگر ميرسانيدند - تا نبايد كه هيچ طرفى شكارى بيرون آيد - معهذا چون سواران درميآمدند فرمان از زبان

--> ( 2 ن ) ازين * ( 3 ن ) براي * ( 4 ن ) ميفرستادند * ( 5 ن ) رهانيدي * ( 6 ن ) ايشان نيز در پره صده رها شدندي چون بندگان نيز به تمام ميرفتند پايگاه و شكره خانه * ( 7 ن ) بعده سران در پره رها ميشدند * ( 8 ن ) آهسته‌آهسته پيلمال كنان در دائره *