شمس سراج عفيف
321
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
رانده و دو « 2 » پاس روز سيوم روز رانده در بنگاه رسيده - حاصل ازين آنست كه آن شهريار بعنايت كردگار « 3 » هفتاد كروه رفته شكار گورخر باخته باز در بنگاه پيوست * * ابيات * تيرى كه ز شست خويش بكشاد * * زو شير بمرد و گرگ افتاد هرسو كه بصيد رخش رانده * * بر نام شكار يك نمانده افسانهء پرهء شكار شكاري از آهو و گور و نيل گاو و جز آن - آرى اينچنين شكارى بيشتري در حواليء بداؤن و آنواله « 4 » مىباشد - زيراچه اين اجناس بىقياس جانور در محلي باشد كه دران محل هم « 5 » خرابه بود و هم دران محل آب و كاه باشد - اينچنين خرابه در مملكت دهلي بحكمت ازلي دران ايام در هيچ مقام نبود - بدان سبب كه سلطان فيروز شاه بكرم حضرت آله پادشاهي با جاهي صاحب دستگاهي بود بمعماريء مملكت و رعيتپروريء سلطنت بسيار كوشش داشت و كوشش برين گماشت تا اينچنين خرابه در حواليء بداؤن مدام خراب باشد مخصوص براي شكار شكاري - و اگرنه دران مقام نيز « 6 » آباداني شدى از غايت توجه « 7 » آن جهاندار پرگار - الحاصل هرسال آن خسرو خوشخصال از شهر « 8 » فيروزآباد بسوي شكار سواري كردي - و مخصوص كرده دران خرابه رفتي - شكار بيشمار باختى - البته اين مورخ ضعيف
--> ( 2 ن ) و دو پاس روز در بنگاه رسيد * ( 3 ن ) پروردگار * ( 4 ن ) اتواله * ( 5 ن ) همه * ( 6 ن ) بس * ( 7 ن ) استمالت * ( 8 ن ) سمت *