شمس سراج عفيف
313
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
لطفت « 2 » بكدام ذره پيوسته دمي * * كان ذره به از هزار خورشيد « 3 » نشد افسانهء منارهء دوم كه درون كوشك شكار داشتهاند - منارهء مذكور در ميان دو آب حواليء قصبهء ميرتهه بود - مناره كوشك شكار از منارهء زرين چيزي خرد است - منارهء مذكور نيز آن شهريار مشهور هم بدين حكمتهاي گوناگون و مشقتهاي روزافزون آورده درون كوشك شكار بالاي كوه داشته - المقصود سلطان فيروز شاه برگزيدهء حضرت ودود منارهء دوم را بالاي كوشك شكار ايستاده گردانيده - و دران روز از مراحم شاه فيروز جشن عام براي خواص و عوام « 4 » بود - جمله عالم در مقامات بيغمي جولانگري مينمود - خمهاي شربت بىعدّ و بىحدّ در كوشك شكار پركرده - هريك اشخاص از زمرهء آينده و فرقهء رونده آزان خمها شربت ميخوردند - هركه براي تماشا ديدن آمدي شربت خوردي - بعده بازگشتى - هيچكسى را از كسى و خصى منعى « 5 » نبود چون مناره ايستاده شد و كوشك مرتب گشت شهرى بزرگ دران مقام آبادان شد - جمله خانان درگاه و ملوك بارگاه آن پادشاه هريكي براي خويش خانهاي باتكلف برآوردند - آري عجب كارى چه « 6 » بود كه سلطان فيروز شاه دنبال اين منارهاي سنگين چندين محنت و مشقت ديده « 7 » به قصد فراوان و كوشش بىپايان درين مقامها نهاد
--> ( 2 ن ) عونت بكدام ذره پيوست گهي * ( 3 ن ) ناهيد * ( 4 ن ) خاص و عام * ( 5 ن ) ممانعتي * ( 6 ن ) كه بر چه بود كه سلطان الخ * ( 7 ن ) كشيد *