شمس سراج عفيف
310
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
بيكبارگي زور ميكردند - آخر بمشقت بسيار و محنت بيشمار بالاي آن گردون داشتند - و در هريك پايهء گردون يكان طناب ريشمان موازنهء دهكان مني بستند - و در هريك طنابى دويستگان نفر گرفتند - و بدل و جان زور كردند - اينچنين در هر چهل و دو پايه طنابها بستند و چندين هزار آدمي بيكبارگي زور ميكردند - بعده آن گردون با آن مناره روان شد - چون لب آب جون از ديه تويره نزديك است سلطان فيروز شاه خود برابر شده آن مناره را در كرانهء لب آب جون آورده - و تمام بحر در لب آب جون جمع گردانيده - و در جون كشتيهاي بزرگ و وسيع مىباشد - چنانچه در بعضي كشتي پنجهزار من غله ميگنجد و در بعضى كشتي هفت هزار من - و آنكه خرد است دران دو هزار من غله ميگنجند - اينچنين كشتيها جمع آورده - بعده مناره را بحكمت در كشتيها انداخته در ميان لب آب جون كرده در شهر فيروزآباد آورده بحكمت بسيار و طلسمات بيشمار درون كوشك فيروزآباد برد - و عمارت براي ايستاده كردن مناره آغاز « 2 » شد - دران ايام اين مورخ خوشهچين خوان مورخان نيكنام به حد دوازده سالگي رسيده بود - المقصود چون مناره درون دربار فيروزآباد در رسانيده و متصل مسجد جامع عمارت آغاز كرده آن عمارت بصنعت كاريگران اهل مهارت و بصارت از سنگ گهرسنگ « 3 » با چونه ريخته برآورده - و
--> ( 2 ن ) آغاز شده افسانهء ايستاده كردن منارهء زرين ميان كوشك فيروزآباد آغاز شد دران ايام اين مورخ * ( 3 ن ) كهرسل *