شمس سراج عفيف
295
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
حال نمود - و اگر مبادا وقتى « 2 » گران شدى و يا چند روزي امساك باران پديد آمدى يك تنكه مني رسيدى - آن هم چند روز معدود از بركت قدم شاه فيروز صاحب نصرت و بهروز خلائق مملكت دهلي بعنايت ازلي مدت چهل سال روي قحط نديده « 3 » - آري عجب اسراري - در عهد دولت فيروزشاهي بعنايت آلهي چنان آرزاني نعمت بود - و همچنان آباداني بسيار روي نموده - كه در ميان در آب از كوه سكروده و كهرله تا كول يك ديه براي نام خراب نبود - و يك « 4 » بدست زمين ناكرده نماند - دران ايام پنجاه و دو پرگنه در ميان در آب آبادان شد - و همچنين در غير در آب - و همبرين منوال در هر اقطاعي و شقى ( چنانچه شق سامانه ) ميان يك كروه چهار ديه آبادان گشته در ديهي خلائق بىعلائق بيغم نشسته - در عهد دولت آن شهنشاه اينچنين مملكت آسايش كامل گرفته - سلطان فيروز شاه بعنايت حضرت آله در استمالت باغات نيز هوس بكمال داشت - صحن چمن هريك باغ را بكوشش تمام آراست - از غايت استمالت يكهزار دويست موضع باغ در جوار شهر دهلي نهاده شد - آنچه كه ملك و وقف مردمان بود سلطان فيروز شاه به غير « 5 » تصحيح حجت بدان اشخاص مستقيم داشته - از غايت بسياريء استمالت بىنهايت كه در باغات كرده در بنا كردهء سلطان علاء الدين سي پني باغ نهال شد - در بند سالوره
--> ( 2 ن ) وقت وقتى * ( 3 ن ) نديده بود * ( 4 ن ) و يك دست * ( 5 ن ) بعد تصحيح حجت *