شمس سراج عفيف

292

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

به خدمت خان اعظم همايون خانجهان بسببى از اسباب ممالك « 2 » حاضر ميبودند ) جمهور خلائق بر اندازهء دستگاه خويش خدمتيات پيش تخت اعلى ميگذرانيدند - و گردان « 3 » تركشبند وجهداران مستعرف ( كه در خدمت بودند هريكي در سمتى با فراغ دل و جمع خاطر از مهم بازگشته در ديههاي خود بر خيلخانهء خود كه در ديههاي سكونت داشتند ) ايشان در مقامات خويش « 4 » بانشراح تمام و فلاح ايام ميرفتند با نزديكان و دوران خويش كيفيت حال نيك و بد هرچه بود بازمينمودند - سبحان الله تبارك و تعالى هريك تنى در عهد دولت آن شهنشاه آسوده حال و فارغ البال و مفرح الاحوال بود - الغرض « 5 » اينچنين فرحت و بهجت خلائق شهر و بلاد دار الملگ دهلي داشت و اينهمه آثار انوار رحمت رحماني بود كه بكرم آله و رحمت الله فراخيء نعمت و آرزانيء چيزها بود - و سبب قلوب نيك آن جهاندار بود - تا كار اين كردار به جائى رسيد و بمرتبهء آراميد كه از بسياريء آسودگي خلق بيچاره دختران مسكين را هم در خردسالگي كدخدائي « 6 » ميكردند - زهى عهد با بركت و دور با عظمت و مكنت كه طور سلطان فيروز شاه بود كه از بركت قدم مبارك ذرهء بىبركتي و ناخوشي دران عصر پديد نيامد - آري عجب اسراري - اين كماليت

--> ( 2 ن ) مماليك * ( 3 ن ) و گرد آن ميگشتند وجهداران مستعرف كه در آه * ( 4 ن ) خود * ( 5 ن ) سبحان الله اينچنين فرحت * ( 6 ن ) كار خير *