شمس سراج عفيف
263
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
صريح در وجود آمده قهر حضرت الله تبارك و تعالى جل جلاله و عم نواله بر شما نازل شده اهل كفر استيلا يافته هر همه را زير و زبر گردانيده اين زمان شما مضطر شده و بينوا گشته اينجانب آمده - پيش ازان اينقدر انديشه نكرده - درين وقت لشكر ما از غايت بسياريء مهمها و سواريهاي متواتر ماندگي آورده است - چندگاه بكرم إله لشكر ما در شهر قرار گيرد ماندگي فرودآيد - انشاء الله تعالى اگر حيات باقيست و عنايت الله دمادم ساقيست « 2 » بار ديگر آن طرف رخ آورده شود - سبحان الله تعالى زهي شاه فيروز پادشاهى صاحب كياست و فراست بود - چون ديد كه لشكر بغايت درمانده شده و چند مهم متواتر كرده اگر سمت معبر سواري شود تا چه نوع افتد * * بيت * * شهر و سپه را چون شوي نيكخواه * * * نيك تو خواهد همه شهر و سپاه * معهذا سلطان فيروز شاه مستثنى رسولان معبر را بازگردانيد - و گلدستهء معذرت بدستشان داد - و خود بدولت و سعادت دنبال استمالت مملكت در امورهاي سلطنت مشغول گشت - بعد چندگاه حضرت فيروز شاه با دستور هواخواه در محل خلوت انوار آثار مملكت و اسرار سلطنت در ميان آورد - و اين لفظ از زبان برآورد « 3 » - و راز دل از بسياريء تفكر مشكل پيش او كشاد كه ما را اتفاق سواري سوي دولتآباد
--> ( 2 ن ) باقي * ( 3 ن ) برآورده بر راز آه *