اسكندر بيگ تركمان
1014
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر وقايع روم كه چون موقوف عليه مقصد است از ايراد آن چاره نيست قبل ازين سمت گزارش يافت كه در روم طايفه ينكچرى بر سلطان عثمان ابن سلطان احمد پادشاه خود شوريده او را بدست آورده در حصار موسوم به يدى قله استنبول حبس كرده سلطان مصطفى مخلوع عم او را پادشاه كردند و بالاخره از بيم فتنه اوباش و مظنهء استخلاص خاطر بر قتل سلطان [ 714 ] عثمان قرار داده او را از ميان برداشتند و سلطان مصطفى كرة بعد اولى بر سرير سلطنت عثمانى قرار گرفت و چون اين اخبار در بلاد روم منتشر گرديد محمد پاشاى بيگلربيگى ارز الروم كه بين الجمهور ابازه پاشا مشهور است بمخاصمت طايفه ينكچرى هر كس را در هر جا بدست آورد بيمحابا بقتلش پرداخته رقم تملك بر متملكاتش كشيد و شيوهء جلاليان پيش گرفته جمعى از لوندات بيسر و پا بر سر خود جمع كرده ولايات قريبهء ارزنة الروم را كه حالا ارز روم مينمامند بخودسر تصرف نمود و بعزيمت آنكه باستنبول رفته سلطانمراد برادر سلطان عثمان را بر تخت سلطنت نشاند و از طايفهء ينكچرى انتقام كشد با فوجى كثير تا اسكودار كه حوالى استنبول است رفت و در همه جا نهب و غارت كرده بر احدى از طايفهء ينكچرى ابقاء نميكرد آنچه بافواه مسموع شده العلم عند الله تا دو هزار نفر ينكچرى را بتيغ انتقام گذرانيد و اموال بينهايت بدست آورده بطايفهء لوندات ميداد عظماء و ريش سفيدان و دولتخواهان سلسلهء آل عثمان بر خلاف متوقع انكار اعمال او كرده او را ازين فضولى منع كردند و اين حركت ناهنجار او را موحب تخريب دولت دانسته در صدد دفع درآمدند و از او موافقت عظماء و اعيان درگاه عالى مأيوس گشته بارزروم مراجعت نمود و درين شگرف نامهء اقبال اندراج يافته كه سلطان مصطفى بشورش طبع و خبط دماغ موسوم بود و بدين جهت مخلوع گشته سلطنت بسلطان عثمان قرار گرفته بود . گويند درين اوقات كه ديگر باره بسلطنت رسيد شورش دماغ او طغيان كرده اعمال خارج از دايرهء عقل و حركات نامناسب از او صدور مييافت بدينجهت رأى عظماء و ريش سفيدان سلسلهء آل عثمان از بيم تزلزل و بىانتظامى امور دولت بدان قرار گرفت كه او را از تصدى امر سلطنت معاف داشته سلطانمراد برادر سلطان عثمان را كه كودك خردسال بود بر تخت سلطنت نشانند ينكچرى از بيم بازخواست قضيه سلطان عثمان راضى بسلطنت او نميشدند والدهء سلطان مراد با عظماى آن طبقه تملق و فروتنى بسيار كرد و معتبران طبقات لشكر را برانگيخت كه با طايفهء ينكچرى عهد و پيمان بميان آورند كه من بعد اصلا از مقولهء واقعهء سلطان عثمان حرفى بر زبان نياورند و از بازخواست آن درگذرند و طايفهء ينكچرى همان اقتدارى كه بر طبق قانون هميشه داشتهاند بدستور داشته باشند . بعد از انعقاد عهد و پيمان و استرضاى خاطر آن طبقه و صلاح انديشى خيرخواهان و استفسار از مفتيان سلطان مراد را جلوس فرموده سلطان مصطفى ديگر باره مخلوع گشت در خلال اين احوال دار السلام بغداد و در آمدن آن ملك فتنهء قزلباش چنانچه بتحرير پيوست بپايهء سرير عثمانى رسيد . جمعى كه در اينوقت صاحب اختيار امور دولت گشته متكفل نظام مهام سلطنت بودند مغرورانه در مقام استرداد آن ملك درآمده بعد از مشاوره گفتگو حافظ احمد پاشا را كه بين الاقران بمزيد كياست و كاردانى انصاف دارد و از كما هى حالات بغداد خبير و آگاه است و بيگلربيگى ديار بكر بود وزير اعظم