اسكندر بيگ تركمان

996

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اغنياء بمصادره و مؤاخذه او گرفتار بودند و به جهت جذب قلوب سپاهيان مانع ايشان در دست درازى و ارتكاب امور بيحساب نميشد و بر طبق اين مقال كه : بيت به نيم بيضه كه سلطان ستم روا دارد * زنند لشكريانش هزار مرغ بسيخ ارباب زرع و دهقنت از جور و تعدى بجان آمده دست از زراعت و عمارت كشيده خلايق از فقدان حبوبات در كمال عسرت و بيسامانى ميگذرانيدند از حكمت بالغه الهى درين شورش و آشوب سحاب رحمت نيز از تقاطر بازمانده خشك سالى علاوه ساير كربات و مكروهات گشته قحط و غلا در آن ملك پديد آمد خلايق در مضيق حيرت و تنگناى حسرت بود جمعى كه به قدر مؤنتى داشتند سرمايه خود را وقايه نفس كرده به فقر و تنگدستى گرفتار آمدند اوسط الناس آنچه قدرت بيرون رفتن داشتند اكثر روى بتفرقگى آورده قريب يكصد هزار نفس از ذكور و اناث و نساء و صبيان از شهر و ولايت جلا اختيار نموده در ديار عجم پراكنده شدند و برخى بجانب بصره و عربستان حويزه نيز رفتند . مجملا در هر جا از قرص نان نشان جستند روى به آنجا آوردند و جمعى كثير از مردم عيالمند پسران و دختران خود را بمعرض بيع درآورده تن بمفارقت جگرگوشگان در دادند راقم اين نگارستان از صفاهان متعاقب اردوى ظفر نشان متوجه بغداد بود به هيچ منزلى نزول ننمود و هيچ قريهء از قرار ممالك نرسيد كه از مردم عراق عرب جمعى مردم بيسر و پا نديد كه به قوت لايموت خيرات و تصدقات دهقانان قناعت نموده اقامت اختيار نكرده باشند فقراء و درويشان كه نه سامان بودن داشته‌اند و نه حالت بيرون رفتن از استيلاء جوع و فقدان نان از تاب و توان افتاده گروه گروه در سر راهها به صد حسرت و هوان در آرزوى نان جان ميدادند . درين حال حافظ احمد پاشا كه در ديار بكر بود از درگاه سلطان روم سردار شده بدفع ارباب طغيان و تنبيه متمردان مأمور گرديده بود و نظام و نسق ملك بغداد را براى و رويت او منوط و مربوط گردانيده سليمان [ 702 ] پاشا نامى را بايالت دار السلام موسوم ساخته همراه او نموده بودند كه بعد از دفع طاغيان او را در ايالت آن ولايت متمكن گرداند و او حشرى از عسكر ديار بكر و پاشايان سرحد و سنجق بيگيان اكراد جمع آورده با موازى سى هزار كس بر سر بغداد آمد و چون حدود دار السلام محل نزول آن گرديد بعضى از اوباش كه در آنجا جمع آمده بودند سر خود گرفته بيرون رفتند و سپاهيان دايمى از بيم تمرد و عصيان كه بكرات و مرات از ايشان صدور يافته بود ابواب موافقت مسدود ساخته متابعت بكرسو باشى اختيار نمودند و بيشتر از پيشتر در مقام خلاف درآمده بسرانجام اسباب قلعه - دارى پرداختند و حافظ احمد پاشا دفع و رفع آن طايفه سركش و انتزاع آن ملك از يد متغلبه پيشنهاد خاطر ساخته چون بحوالى قلعه فرود آمد عسكر بغداد تا موازى پنجهزار كس كمابيش بعزم رزم از قلعه بيرون آمده در برابر آن سپاه موفور با كمال جهل و غرور صف قتال آراستند و از جانبين دست بآلت كارزار برده فيما بين حربى قوى اتفاق افتاد . لشكريان سردار كه اضعاف مضاعف بغداديان بودند غالب آمده عساكر بغداد مغلوب شدند تا موازى يكهزار و پانصد نفر تخمينا از جنود بغداد درين معركه كشته گشته بقية السيوف منهزم و بد حال بقلعه درآمدند بكرسو باشى را تزلزل و اختلال به حال راه يافته از خوف جان متواتر و متوالى قاصدان نزد امراء عظام قزلباش كه در همدان و لرستان و آن حدود بودند فرستاده استغاثه مينمود و اعلام كرد كه عن صميم القلب بآستان عرش نشان شاهى كه ملجاء و منجاء عالميانست توسل جسته به غير