اسكندر بيگ تركمان
993
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
القصه بعد از فراغ از جشن نوروزى در سرزمينهاى بهشت آساى آن ديار بسير و نشاط شكار پرداخته بيت لذت از شهد يار ميبردند * گرد از روزگار ميبردند از وقايع متنوعه ايام خجسته انجام بهار آمدن مقرب الخاقانى زينل بيك توشمال باشى است كه برسالت هندوستان رفته بود و حيدر بيگ يوزباشى قراداغلو و مير ولى بيك كه بعد از فتح قندهار رفته بودند . شرح رفت و آمد زينل بيك آنست كه چون خان عالم كه از آنجانب برسالت آمده بود از امراء بزرك آن سلسله بود و با اسباب و يراق و تجملات بزرگانه بنوعى كه در محل خود تحرير يافته بايران آمد حضرت اعلى شاهى نيز بعد از امعان نظر به حال امراء و مقربان و معتبران اين دولت مشار اليه را كه باهليت ذاتى و سنجيدگى و علو همت و آداب ذاتى و حسن سلوك منصف و باعتماد و محرميت و ازدياد قرب و منزلت از اقران ممتاز بود شايسته امر رسالت و سزاوار اين خدمت دانسته چنانچه در محل خود ذكر شده همراه خان عالم روانه فرمودند و او چون بدين خدمت مأمور گشت همت مصروف آن داشت كه از روى اخلاص و حسن اعتقاد و صوفيگرى سر و جان و مال در راه مرشد و ولى نعمت دريغ نداشتند بنوعى بدين خدمت اقدام نمايد كه در نظر دوست و دشمن شايسته و پسنديده باشد لاجرم بر وجهى كه در خور همت و غيرت و لايق نام و ناموس ولى نعمت بتجهيز و يراق آن سفر پرداخته با شكوه و عظمت ملوكانه و اسباب و تجملات بزرگانه از اسبهاى تازى نژاد صبا پيوند و زينهاى مرصع و طلا و نقره كه بهترين زيب و زينت سپاهى است و اقسام مرصع آلات و اشياء و تجملات زياده از حد و شمار خود و جمعى كثير از ملازمان و پيش خدمتان و عمله كارخانهها بآراستگى و پيراستگى تمام از خدمت اشرف جدا شده در مرافقت خان عالم روانه شد و چون قدم بملك هندوستان نهاد بهر جا و هر ولايت و قصبات كه رسيد بشرايط استقبال و لوازم اعزاز و احترام قيام مينمودند و چون بلاهور رسيد حضرت پادشاه و الا جاه فرمانرواى ممالك هندوستان تشريف برده و هنگام بازگشتن بود زينل بيك حسب الفرموده در لاهور توقف نمود خان عالم پيشتر رفت بعد از وصول پادشاه بلاهور مشار اليه عز ملازمت دريافته لوازم تحنيت و تسليم و آداب تعظيم و تكريم چاكرانه بجاى آورد و از جانب همايون اعلى پرسشهاى دوستانه و نيازمنديهاى برادرانه بظهور آورده نامهء همايون فال خاقانى را با تحف و هدايا گذرانيد در آداب رسالت و شرايط سفارت بر وجهى كه سزاوار محبت و دوستى طرفين بود فروگذاشتى نكرد حضرت پادشاه و الا جاه را رسمى است معتاد كه از روزى كه تولد يافته هر سال در دار الملك دهلى كه محل تولد آن حضرت است جشنى ميآرايند و نذورى كه در حين ولادت و روز مولود كردهاند بر وجهى كه معتاد ايشانست بفعل ميآورند و چون وعده آن روز نزديك بوده آن حضرت در لاهور توقف ننموده بسرعت متوجه دهلى ميشده زينل بيك حسب الصلاح خان عالم اظهار معامله قندهار بر وجهى كه مأمور بوده باركان دولت و اعيان حضرت نموده چون جوابى كه موجب تسليه خاطر باشد نشنيده عزيمت آن داشته كه از همانجا بازگشته پيشتر نرود بگفتگوى صلاح انديشان متقاعد نميگشته درين اثناء از جملهء هدايا جيغه و بن جيغهء مرصع بلعل بزرك كه اسم پادشاه مغفور