اسكندر بيگ تركمان

976

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

برهنه آماده نزاع مييابند از اطراف و جوانب شمشيرها كشيده در مقام دفع ضرر نزاع كنندگان درميآيند غوغاى عام بلند شده از هجوم عامه احدى متوجه تسكين نايرهء فتنه و آشوب نتوانست شد خواجه مغل زمين داورى از خصومت و عنادى كه با شاه كلان داشته درين شورش و غوغا فرصت يافته پيش دستى كرده به زخم شمشير او را از پاى درآورد . بعد از كشته شدن او سپاهيان جنگجوى آشوب طلب به آن طبقه روى آورده از تقديرات آسمانى دست فتنه درازى كرد و محفل بزم معركهء رزم گشته بطرفة العينى اكثر آن گروه طعمهء شمشير و هدف تير تقدير شدند و چنين واقعهء عظمى و حادثه كبرى بىاختيار روى داد سبحان الله اين چه بوالعجيبها است كه از نهانخانهء تقدير بجلوه‌گاه ظهور ميآيد ارباب ظاهر طرح جشن و سرور انداخته اسباب الفت و التيام سرانجام ميدهند و پرده گشايان سراير قضا و كاركنان قدر در انديشه كار ديگر بوده مصالح وحشت آماده ميسازند و تماشائيان عالم ظهور را جز بديدهء تسليم و رضا نگريستن چارهء نيست يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد . بلى قضاست بهر نيك و بد عنانكش خلق * بدين دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست كسى ز چون و چرا دم نميتواند زد * كه نقشبند حوادث و راى چون و چراست القصه آن تيره بختان تبه روزگار از بخت برگشتگى و ادبار بدين حادثه گرفتار آمدند و چون اين خبر وحشت انگيز باردوى معلى رسيد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را تعجب تمام دست داده به جهت اطمينان قلوب عبد العزيز خان و رفقاء با خسرو سلطان غايبانه عتاب و خطاب آغاز نهادند تا آنكه از تقرير چند نفر از مردم ايشان بوضوح پيوست كه از خسرو سلطان بىآدابى بظهور نيامده آن طبقه نادان بادى اين معركه شدند . القصه حضرت اعلى شاهى با آن گروه هر روز لطفى تازه و هر زمان عنايتى بىاندازه نسبت بهر يك بظهور ميآوردند و بايشان ظاهر شد كه اين واقعه بمحض توهم غلط و فكر باطل آن طايفه نادان و جهالت و خلافت چند نفر تندخوى فتنه انگيز وقوع يافته ازو سپاس شيطانى با وى اين حركت ناهنجار شدند بازماندگان آن جماعت از نساء و صبيان و جمعى كه در اجل ايشان تأخيرى بود تفقد و دلجوئى كرده همگى را بعبد العزيز خان و رفقا سپردند كه در ضمان سلامت بيقضاى ربانى بجا و مقام خود رسانند . از سوانح سعادت فرجام كه در ايام اقامت قندهار روى داد آمدن ايلچى فرخنده پيام زاهد - بيك نام است از جانب شاهزادهء و الا قدر خجسته شيم ميرزا سلطان خرم ابن پادشاه و الا جاه گردون بارگاه محمد سليم پادشاه فرمانفرماى ممالك هندوستان كه چون بمشهد مقدس معلى رسيده از آوازه حركت رايات فيروزى آيات بصوب خراسان در روضهء رضويه توقف نموده منتظر وصول رايات ظفر آيات بود در اينوقت حسب الاشاره عالى همايون بقندهار آمده بسعادت بساط بوسى استسعاد يافته سجدهء تحيت و تسليم بتقديم رسانيد و صحيفهء اخلاص آئين فرزندانه كه از جانب شاه زادهء كامكار نامدار بآداب تعظيم و قواعد تسليم ترقيم يافته بود با نفايس تحف و پيشكشهاى لايقه به نظر اقدس درآورده بوفور توقير و احترام شاهى معزز و مباهى گرديد و چند روز كه در موكب جهانگشا و اردوى معلى اقامت داشت پيوسته بعز مجالست مجلس خلدآسا و محافل خاص عز اختصاص مييافت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى نسبت به حضرت شاهزادهء كامكار عواطف خسروانه و مهربانيهاى پدر فرزندانه بظهور ميآورند و جواب مكتوب بر وجه مرغوب مرقوم گرديد و ايلچى مذكور بعرض رسانيد كه چون حضرت شاهزاده از جانب