اسكندر بيگ تركمان
974
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شنبه يازدهم شهر شعبان عبد العزيز خان با ساير امراء و اعيان خصوصا شمشير خان و عليقلى دورمن و ميرزا فاضل مشهور بمخدومزاده و خواجه آفتاب و شاه محمد خان ولد شاهى بيك خان حاكم سابق ملقب بخان دوران و توله خان و غيرهم از قلعه بيرون آمده اراده نمودند كه بطريق گنه كاران تركش به گردن آويخته به نظر اقدس درآيند . حضرت اعلى كه قاعده آموز ظاهر آرايان عالم صورت و سلسله جنبان روابط معنوىاند تلاش چند روزهء ايشان را حمل بر آداب خدمت و چاكرى كرده رضا به آن ندادند و آن جماعت در كمال خجالت عز ملازمت دريافته لوازم كورنش و تسليم بقاعده و آداب مقرر آن سلسله بتقديم رسانيدند و حضرت اعلى در كمال مرحمت و اعطاف با ايشان سلوك فرموده همگى را بخلعتهاى فاخره و تشريفات لايقه نواخته مشمول انواع نوازش و احسان و خاطر واهمه آلود همه را اطمينان داده باز رخصت رفتن قلعه يافته بمنازل خود مراجعت نمودند . بعد از سه روز عبد العزيز خان و تمامى چغتاى و سپاهيان قلعه كه سواى ملازم و خدمتكار قرب چهار پنجهزار بودند بيرون آمده در جوار اردوى معلى خيام اقامت نصب نموده با همه الطاف و مرحمتهاى بيدريغ شاهانه كه دربارهء آن طبقه بظهور ميرسيد با كمال تزلزل و پراكنده دلى بسر ميبردند بعد از بيرون آمدن او و چغتاى و سپردن قلعه روز جمعه چهاردهم شهر مذكور صدور عظام و خاصان درگاه به شهر رفته در مسجد جامع [ 686 ] كه منبر آن بيست و پنجسال متجاوز بود كه از ذكر مناقب و مفاخر حضرات ائمه اثنى عشر عليهم صلوات اللّه الملك الاكبر عارى و عاطل بود بتوفيق كردگار و نيروى اقبال شهريار جوان بخت كامكار بدين رتبه بلند ارجمندى يافته پايهء افتخارش بر فراز منبر نه پايهء عرش اعظم رسيد و بالقاب سامى نامى همايون زيب تازه و آرايش بىاندازه يافت و آن قوم در كمال ندامت ارادهء رفتن ديار هند كرده التماس نمودند كه پيشكشى لايق بر سبيل مال امانى و شكرانه جانبخشى گذرانيده رخصت حاصل نمايند همت بحر خاصيت خسروانه اصلا نظر قبول نينداخت تجملات و ما يعرف آن قوم را نابوده انگاشته در گرد - آورى دلهاى پراكنده آن جمع توجهات فتوت آئين مبذول داشته پيشكش را نيز بديشان عطا فرمودند و زاد و راحلهء بارى و اسبان سوارى تازى نژاد عراقى به قدر احتياج عنايت فرموده همگى را با اموال و اسباب و اهل و عيال سالم و غانم روانه فرمودند و مكتوب محبت آميز برادرانه به حضرت پادشاه و الا جاه فرمانفرماى ديار هند نوشته مصحوب حيدر بيك يوزباشى قراداغلو برفاقت عبد العزيز خان و رفقا ارسال داشتند و عذر اين نهضت و الا كه از تقديرات آسمانى و اقتضاى قضا بىاختيار روى داد بابلغ وجوه و احسن بيان خواستند و دو كليد از طلاى بيغش ده دهى اتحاد و دوستى كه مفتاح ابواب مصادقت و يكتا - دلى تواند بود ترتيب داده بر يكى اسم قندهار و بر ديگرى اسم ممالك نزهت بخش ايران نقش كرده به خدمت آن حضرت فرستادند و به زبان محبت و برادرى پيغام دادند كه چون منسوبان آن حضرت از كوته خردى و غفلت فيما بين مغايرت و بيگانگى بظهور آورده ابواب آشنائى و يگانگى كه سالها است بين الجانبين مفتوح است مسدود گردانيدند بر حسب تقدير اين صورت وقوع يافت اكنون بدستور بملازمان عالى تعلق دارد ترصد آنست كه كل ولايات ايران زمين را كه از عطيهء خانه ايزدى به اين برادر تفويض يافته يك قلعه تصور نموده كليد اختيار آن را كه هر آينه مفتاح مقاليد خصوصيت و و داد است در قبضهء اقتدار خود در عالم تصور نمايند و اين معنى را از مقولهء تكلف و تواضعات متعارفه رسمى نشمرند سبحان الله الفت و التيام را خلقت چه پايه بلند است كه فرمانروايان و الا شكوه با كمال تسلط و اقتدار و چندين موجبات وحشت كه هر يك