اسكندر بيگ تركمان
972
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
طرفند مراتب وفاق و اتفاق جغتاى و قزلباش با يكديگر ظاهر گشته هر آينه اين معنى را منتج انواع فوايد شمارند و اگر بازگذاشتن آن بر طبع شريف آن حضرت بسيار دشوار باشد ما رضاى خاطر انور را بر مطالب عاليه دنيوى راجح ميدانيم اما برسم سير و شكار به آن حدود خواهيم آمد كه چند روزى باتفاق منسوبان آن حضرت در شكارگاههاى آن ولايت بنشاط سير و شكار پرداخته باز گرديم و از منسوبان آن حضرت راه و رسم ميهمان پذيرى و ميزبانى بظهور آيد و بر عالميان ظاهر گردد كه بازگشتن آن ملك بايشان محض خصوصيت و يگانگى است و در ميانه مغايرت و جدائى نيست و زينل بيك بيگدلى توشمال باشى كه از خاصان درگاه و محرمان سراير قدس بود چنانچه در محل خود سمت گزارش يافته همراه خان عالم برسالت و تجديد قواعد الفت رفت اظهار اين مدعا كرده بود جمعى خوشامدگويان تقرب جو كه بوساوس شيطانى فتنه انگيز و آشوب طلبند مانع حصول مطلب گشته اين ممانعت را دولتخواهى نام نهادند . اما دور انديشان كارآگاه و آگاه دلان خيرخواه نيكو دانند كه دولتخواهى صاحب و ولى - نعمت آنست كه دشمنان را بحسن سلوك دوست گردانيده و دوستان را محرك افزايش دوستى باشند و هر آينه اين معنى را موجب روز افزونى دولت دانند فكيف چنين دوستى كه آثار اتحاد و نتايج دوستى او بين السلاطين در ظاهر موجب ازدياد جاه و حشمت و باطنا استحكام بنيان سلطنت باشد و اگر از اين مقوله اندكى از بسيار گفته آيد سخن بدرازى كشد . القصه حضرت اعلى در اول بهار خجسته آثار اين سال بر حسب وعدهء كه بخان عالم فرموده بودند بنوعى كه در فوق مذكور گشته برسم سير و شكار سواحل رود هيرمند و ارغنداب عزيمت آن ديار فرموده از فراه منشور عاطفت بعبد العزيز خان حاكم قندهار و ساير امراء و اعيان چغتاى كه در آنجا بودند مصحوب وصال بيك ايواغلى كه از معتمدان درگاه بود ارسال فرمودند و پيغام دادند كه چون سفر خير اثر خراسان بنابر مصالح ملكى اتفاق افتاده از فراه متوجه سير و شكار آن حدوديم طريق آنكه توجه موكب همايون را به آن طرفها محض سير و شكار تصور نموده از روى يكدلى و يگانگى باستقبال آمده سعادت ركاب بوسى دريابند كه چند روزى كه درين حدود بنشاط سير پردازيم ايشان نيز در ركاب اشرف بوده از جانب برادر كامكار ميهمان پذير بوده لوازم ميزبانى بظهور آورند و خاطر مطمئن و آسوده دارند كه سواى اعزاز و احترام نسبت بملازمان حضرت پادشاه و الا جاه برادر بجان و دل برابر امرى محظور خاطر صفا آئين نيست و غرض اصلى ازين نهضت بنوعى كه بخان عالم گفته بوديم آنست كه بر عالميان به تخصيص معاندان اوزبكيه قرب جوار طرفين ظاهر گردد كه مملكت ما و شما يكى است و در ميانه جدائى نيست و حمل بر نوع ديگر نكنند و بعد از فرستادن وصال بيك از فراه سير كنان و شكار افكنان روانه شده چون كنار آب هيرمند مضرب خيام اقبال گرديد ميرزا قلى سلطان سياه منصور حاكم كرشك چند نفرى از جماعت چغتاى كه عبد العزيز خان درينوقت به جهت محارست و استحكام قلعهء بند تيمور فرستاده بوده و او مطلع شده بر سر ايشان رفته گرفته بود آورده به نظر اقدس رسانيد . حضرت اعلى او را مورد عتاب و خطاب گردانيدند كه منسوبان و ملازمان حضرت پادشاه و الا جاه خورشيد كلاه بما تعلق دارند بخودسر سبب اين حركت چيست و گرفتاران مذكور را خلعت افتخار عنايت فرموده رخصت دادند كه بر سر كار و خدمت مرجوعهء خود روند اما عبد العزيز خان و اعيان چغتاى چون بر مضمون فرمان عاطفت و منشور التفات شاهى معزز و مباهى گشتند ميرزا باقى