اسكندر بيگ تركمان

970

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گفتار در فتح و تسخير مملكت بهجت فزاى قندهار و زمينداور بعون عنايت آفريدگار دادگر بر كارآگاهان عالم صورت و هوشمندان انجمن معنى مخفى نماند كه در صحيفهء اول و ثانى دفتر عالم آرا حقايق احوال ولايت قندهار كه چگونه از تصرف منسوبان اين دودمان بيرون رفته به تصرف منتسبان سلسلهء گوركانيه درآمد مكرر جابجا بتقريبات مرقوم كلك بيان گشته در طى اين داستان مناسب چنان ديد كه از تكرار نينديشيده شرح حالات سابقه و لاحقه را ديگر باره از ابتداء تا انتها بدستيارى كلك دو زبان بر صحيفهء بيان نگارد كه تشنه لبان وادى اخبار را موجب سيرابى گشته ارباب فتوحات و اصحاب مردمى سبب توجه همايون را بدان صوب باعث نقصان رابطه دوستى نشمرند . در صحيفهء اول در طى وقايع زمان شاه جنت مكان بتحرير پيوسته كه مملكت قندهار مرة بعد اولى و كرة بعد اخرى بمساعى جميله امراء عظام قزلباش به تصرف اين دولت ابد پيوند درآمده ايالت و دارائى آنجا بسلطان حسين ميرزا ولد بهرام ميرزا شفقت شده بود و او چندين سال بفرمان عم بزرگوار حاكم باستقلال آن ولايت بود بعد از آنكه ايام زندگانى ميرزاى مذكور در متابعت و فرمانبردارى عم عاليمقدار سپرى گشت قندهار حسب الفرمان نواب سكندر جاه سلطان محمد پادشاه بمظفر حسين ميرزا پسر بزرگتر و زمين داور برستم ميرزا پسر كوچكتر تفويض يافت و در زمان طغيان اوزبكيه بنوعى كه در صحيفهء دويم در طى احوال ميرزايان مذكور رقم پذير كلك ظهور گشته ميرزايان مذكور از كوته خردى طغيان اوزبكيه را [ 683 ] منظور داشته از بىاتفاقى برادران خود روى به جانب هندوستان آورده مملكت را به تصرف منسوبان حضرت پادشاه غفران دستگاه جلال الدين محمد اكبر بن همايون بن ميرزا بابر فرمانرواى ممالك هندوستان دادند و در سنهء ايت ئيل مطابق سنهء سبع و الف كه در خراسان آتش طغيان اوزبكيه بزلال تيغ آبدار شهريار كامكار عالى تبار يعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى تسكين يافته تمامت ملك موروث خراسان مجددا به تصرف اولياء دولت ابد بنيان درآمد بنابر رابطهء الفت و دوستى كه قديما ميانهء اين دو سلسلهء عليه واقع است حقيقت فتح خراسان را به حضرت پادشاه و الا جاه غفران دستگاه اعلام مصحوب ميرزا على بيك نام قورچى خدا بنده‌لو فرستادند و در نامهء محبت آئين دوستانه كه به آن حضرت ارسال شده بود بقلم مودت رقم در باب قندهار ايمائى شده بود كه بيمن الطاف الهى و توجه باطنى آن ابوت پناهى تمامت ملك خراسان كه در تصرف مخالفان بود مع شى زايد بدست درآمده سواى قندهار كه در تصرف منسوبان آن حضرت است محلى در تصرف ديگرى نمانده و از اتحاد و يگانگى كه فيما بين مسلوك است آن هم فى الحقيقه بدست ما درآمده در تصرف بيگانگان نيست حقوق دوستى قديم و طريقهء محبت و پدر فرزندى جديد اقتضاى آن ميكرد كه ازين حسن ادا و خواهش دوستانه در بازگشتن قندهار مضايقه ننموده اساس خلقت و دوستى را بظهور اين مردمى بتازه استحكام دهند . حضرت پادشاه مغفور از آن ايماء و اشعار دوستانه اغماض نموده توفيق اين مردمى نيافت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از فراخى حوصله و پاس طريقهء پدر فرزندى از جاى نرفته رابطهء صداقت