اسكندر بيگ تركمان
963
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پيشكشهاى لايقه ارسال داشته بودند و آنچه از اقوال مترددين احوال ماوراء النهر و سلاطين اوزبكيه معلوم گشت آن بود كه امام قليخان والى ماوراء النهر بدفع سلاطين قزاق كه بر تاشكند و آن حدود تسلط يافته دست تطاول با تجار ملك سمرقند دراز ميكردند لشكر كشيده بود و ميانهء او و لشكر سلاطين - زادهاى قزاق در آنطرف آب شاهرخيه كه بىاحتياطانه عبور نموده بوده حربى عظيم و نيروى قوى وقوع يافته شكست بجانب امام قليخان افتاده تا موازى بيست هزار كس العهدة على الراوى از سپاه ماوراء النهر چه در معركه بقتل آمده و چه در وقت انهزام از روى اضطرار خود را به آب انداخته لجهء فنا گشتهاند و امام قليخان شكسته و بدحال ببخارا بازگشته و كس نزد برادرش ندر محمد خان ببلخ فرستاده اعلام نموده بود كه با لشكرهاى آن حدود به او پيوسته ديگر باره متوجهء محاربهء لشكر قزاق شوند و ندر - محمد خان بواسطهء قرب جوار رستم محمد خان و بيم تسلط او بر ولايت بلخ عذر خواسته از برادر نيز فى الجمله انديشهمند و بد مظنه بود امام قليخان ازين جواب متقاعد نگشته با معدودى بىتكلفانه به بلخ آمد و با برادر ملاقات نموده بعد از مشاورت و كنگاش يالنگتوش برادر را با فوجى از لشكريان بلخ و حصار آنحدود همراه كرد و امام قليخان به خيال انتقام و جبر شكستى كه از لشكر قزاق يافته بود ديگر باره لشكرى فراهم آورده بسركردگى يالنگتوش بهادر بسمرقند فرستاد و خود نيز متعاقب رفته كرت ديگر فيما بين محاربهء عظيم بوقوع پيوست . درين مرتبه نيز شكست بر لشكر بخارا و بلخ افتاده جمعى كثير در معركه بقتل آمدند و يالنگتوش پريشان حال بازگشت و جناب ارشاد مآب هاشم خواجه پاى در ميدان مصالحه نهاده فيما - بين امام قليخان و سلاطين قزاق خصوصا ترسون محمد خان بوساطت جناب ارشاد مآبى صلح گونه واقع و گرگ آشتى كردند و هر يك بمقر عز خود شتافتند . القصه پاينده محمد ميرزاى مذكور در دولتخانهء مباركهء نقش جهان بوساطت مقربان درگاه بعد از ابلاغ رسالت و گذرانيدن تحف و هدايا كه از آن جمله چهل و پنج رأس اسب الشهء حصارى و قرقرمى و بدخشى بود از جانب ندر محمد خان اظهار اخلاص و نيازمندى و صداقت و دوستى بيش از پيش نمود و چون مرد خردمند سخندان بود بلوازم امر رسالت كما ينبغى اقدام نموده مشمول الطاف و نوازش شاهانه گرديد و جناب هدايتمآب عبد الرحيم خواجه نيز از جانب امام قليخان تواضعات دوستانه نموده التماس كرد كه چون هميشه پدران ما ميانهء سلاطين عظام و طوايف انام باعث ائتلاف و التيام بوده آتش فتن و فتور بزلال مواعظ و نصايح تسكين داده واسطهء صلح و صلاح كه موجب آسودگى خلق الله است ميشدهاند و اكنون بر حسب اتفاق و تقديرات آسمانى چنين واقع شد كه اين خيرخواه سعادت ملازمت اشرف دريافت و چون بنابر عارضه بيمارى و توقفات ضرورى هنگام سفر مكهء معظمه و موعد ادراك سعادت حج بيت الله الحرام گذشته بخاطر ميرسد كه بماوراء - النهر بازگشته هر گاه ارادهء ازلى متعلق به آن شده باشد و بخت مساعدت نموده توفيق رفيق گردد بمقتضاى - الامور مرهونة باوقاتها اين اراده وقت ديگر از قوت بفعل آيد و آنچه از اوصاف حميده و اخلاص پسنديده حضرت اعلى مسموع شده بود يكى در هزار به عين اليقين مشاهده مىشود كه رحمة للعالمين و جز ترفيه حال عباد الله امرى از اطوار آن حضرت بظهور نمىپيوندد . توقع آنست كه چون ندر محمد خان بادى الفت و دوستدارى گشته اظهار اخلاص و صداقت نموده و مينمايد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بمقتضاى مضى مامضى از اعمال سابقهء اوزبكيه اغماض فرموده چون امام قليخان نيز از كرده نادم و پشيمانست قلم عفو بر جرايد اعمال هر دو برادر كشيده