اسكندر بيگ تركمان

920

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

[ 648 ] و منظرها به چوب و نى ترتيب داده زمستان را در آن مكان بهجت فزابخوشى و خرمى گذرانيده و چون ايام شتا سپرى گشته بهار خجسته آثار قدم بر بساط دلگشائى و عالم آرائى نهاد و نوروز فيروز بهزار گونه بهجت و روح فزائى طراوت بخش عالم نشاط گرديد يعنى خورشيد جهان آرا بعد از انقضاء نه ساعت و چهل و دو دقيقه روز دوشنبه دوازدهم شهر ربيع الاول از سر منزل حوت بيرون خراميده پرتو سعادت بر برج حمل انداخت . شعر آغاز بهار دلگشا شد * ايام لطافت هوا شد دلها بنشاط شد شتابان * چون عارض دلرباى خوبان چون روزى چند از ايام نشاط افروز نوروز گذشت و هواى وانقى روى بگرمى آورد از يورت قشلاق كوچ واقع شده رايت منصور شهريار زمان بجانب ييلاقات گرجستان در حركت آمد . از سوانح اقبال كه در آن ايام ميمنت فرجام بظهور آمد فتح قلعه قرلانقوچ است كه جمعى از كفرهء گرجستان بدان حصن حصين برآمده اظهار بغى و طغيان مينمودند و آن قلعهء عالى اساس بر فراز كوهى رفيع وزير قلعه منيع واقع است كه از هيچ طرف سركوبى ندارد ارتفاعش بمثابه كه از درگاه قلعه تا مكانى كه محافظان اقامت دارند پانصد و شصت زينه پايه بالا ميبايد رفت و بى تكلف اگر قلعهء مذكور سواى آب انبارى كه از آب باران پر مىشود چشمه آبى ميداشت كمند تسخير هيچ و الا شكوهى بر كنگره مجره مثال آن قلعهء سپهر تمثال نميرسيد در اينوقت بمحض اقبال مصون از اختلال همايون اعلى رعب و هراس بيقياس در دلهاى گرجيان بىايمان راه يافته دست در دامن استيمان زدند و بگرات خان والى كارتيل را شفيع خود ساخته بيرون آمده قلعه را سپردند و محصوران از عواطف خسروانه خلعت امان پوشيده بعضى كه ارادهء ملازمت بگرات خان داشتند بكارتيل رخصت يافته بعضى ديگر بدر الامان فرح آباد جنت نهاد رفته از حوادث زمان آسودگى يافتند و چندى از تفنگچيان موكب شاهى بحراست قلعه مأمور گشتند در خلال اين حال بمسامع جلال رسيد كه گروهى از بقية السيوف گرجيان كه از بيم تيغ و سنان غازيان در جنگلها و بيغولها خزيده بودند در ولايت قسق جمع آمده در مقام خلاف و شقاقند چون نايره غضب درباره آن بيدينان افروختگى داشت و هنوز شعله غضب انطفا نپذيرفته بود فوجى از افواج قاهره را بر سر آن بخت برگشتگان خون گرفته فرستادند و متعاقب آن گروه زمان بيك يوزباشى غلامانرا نيز با فوجى از غلامان بنهب واسر ايشان مأمور گردانيدند و زمرهء مجاهدان چون بلاى آسمانى ناگهان بسروقت آن خون گرفتگان رسيده جمعى كثير از كفرهء فجره بدست درآمدند از ناوران معتبر و بسيارى از نصاراى بداختر بعضى طعمهء شمشير و بعضى ديگر با كودكان و زنان بقية السيف اسير و دستگير شدند و گرفتاران را كه باردوى همايون آوردند مورد تيغ ياسا و عقوبات گوناگون گشته در سياستگاه قهر قهرمانى جان به سختى ميدادند چون خاطر از انوار مهمات گرجستان كاخت فراغت يافت رايات جلال بجانب تفليس در حركت آمد و بگرات خان والى كارتيل بلوازم خدمت و ميزبانى پرداخته زياده از مأمول بتفقدات شاهانه و خلع فاخره پادشاهانه شرف امتياز يافت و از آنجا عنان عزيمت بجانب سمخوت معطوف گردانيده چند روز در منازل ملك اتابيك نوادهء ملك ميرمن سمخوئى كه از زمرهء يكجهتان صادق العقيدهء اين دودمان مقدسند عشرت پيرا بوده از آنجا لواى توجه بييلاقات كوكجه دنكيز افراختند و روزى چند در متنزهات