اسكندر بيگ تركمان

953

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ايشان تأخير جايز نداشته بجزاى كردار ناصواب رسيدند . سانحهء ديگر آنكه در اين سال از تأثيرات افلاك انجم و احتراق عطارد و رجعت مشترى ميانهء ارباب قلم و وزراء كه از منسوبان اين دو كوكب‌اند گفتگو پديد آمده با يكديگر خشونت آغاز نهادند و قواما محمداى كفرانى اصفهانى كه مستوفى الممالك بود با خواجه محمد رضاء فدوى كه ده سال وزير و عامل امور ديوانى آذربايجان و شيروان بود در تنقيح محاسبه مناقشات نموده مبلغهاى باقى بر او كشيده بود و او قبول نداشت بعد از آنكه مكررا ديوان شد و حقيقت سخنان متنازع فيهاى طرفين بعرض رسيد مبلغهاى كلى تشخيص يافت كه باقى بود مدعاى فدوى آن بود كه من تصرفى در مال ديوان نكرده‌ام و آنچه به باقى آمده از قرار محاسبه جزو تصديق نويسنده‌هاى من در محل است امر جهان مطاع كه طبع همايونش معيار حساب دانى و حقانيت است بصدور پيوست كه ديوانيان وجوه مذكور را به تنخواه باقى فدوى عمل كرده بموديان حواله دادند و اگر احدى را در آن باب سخنى باشد يا وكلاء فدوى گرفته باشند با يكديگر تشخيص دهند و هر كس سخنى نداشته باشد از عهده بيرون آمد و قطع مناقشهء طرفين فرمودند . اما ميانهء مستوفى الممالك مذكور و فدوى در اثناى محاوره و گفتگوى حساب در مجلس بهشت آئين سخنان ناهموار مذكور گشته فدوى نيز او را و ساير كتاب دفترخانه همايون را بخيانت و تقصيرات متهم و منسوب گردانيد و از نتايج آن گفتگو حضرت اعلى اندكى بكتاب دفتر خانه بىاعتماد گشته چند نفر را گيرانيدند و تهديدات فرمودند از آن جمله آقا عزيز اصفهانى كه او ارجه - نويس خراسان و مرد افيونى بود به تيمور بيك يساول صحبت ايواغلى گيرانيده بلفظ گهربار فرمودند كه سياست او همين است كه افيون به او ندهى . روز ديگر تيمور بيك اظهار مردمى با او كرده افيون آورده كه برسم معتاد بكاربرد مشار اليه از خوردن ابا نموده گفته بود كه حضرت شاه كه مرشد و ولينعمت ما است بلفظ مبارك فرمودند كه سياست افيونى همين است كه افيون به او ندهى اكنون اين تكليف شما خلاف رضاى ولينعمت است شايد ارادهء خاطر اشرف برين نهج بزجر و سياست بنده تعلق گرفته باشد خلاف رضاى اشرف نمينمايم اگر بنفس نفيس ترحم فرمايند فبها و الا سر مبارك بسلامت باشد شعر تن شاه بايد كه باشد درست * من و جمله را كو شود پاى سست تيمور بيگ در خدمت اشرف اين ماجرا را نقل نمود [ 672 ] قسم بخاكپاى همايون ياد نمود كه هر چند به او گفتم كه آنچه حضرت شاه فرمودند بر سبيل مطايبه يا فرط انحراف مزاج اشرف ازين طبقه بود و باالطبع راضى نيستند كه ازين ممر ضرر حالى بشما رسد از ناخوردن معتاد لرزه بر اعضايش افتاده در پيچ و تاب بود و در ابا اصرار مينمود حضرت اعلى منبسط گشته ترحم فرمودند و رخصت دادند قرار يافت كه هر يك فراخور حال چيزى برسم ترجمان بمحصلان دهند و وكلاء فدوى بدفتر خانهء همايون رفته تقصير و تهاون و خيانتى كه واقع باشد موافق قانون حساب تشخيص داده بعرض رساند . « تا سيه روى شود هر كه دروغش باشد »