اسكندر بيگ تركمان

946

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حكومت مشهد مقدس معلى به دو تفويض يافته روانه آن صوب گرديد و ايالت خطهء دلپذير تبريز بدستور سابق بشاه بنده خان پرناك تعلق گرفت . از سوانح غريبهء كه در اوايل اين سال روى داد خبر تأثير ذوذنابه و آثار علامات آسمانى كه منجمين بخونريزى و آفتهاى خلايق تعبير نموده‌اند نتواند بود اين است كه در ايامى كه حضرت اعلى در قصبهء شريفهء اشرف تشريف داشتند از جملهء از ناورزادگان گرجى حجنه بيگ نام كه با دو پسر برادر در سلك غلامان درگاه انتظام يافته بودند رماز بيك نام جوان گرجى را كه او نيز از جملهء گرجيان شاهى سيون بود از روى عنادى كه با او داشته‌اند فرصتى جسته بقتل آوردند حكم اشرف نافذ گرديد كه ميرزا ابو طالب وزير ديوان اعلى و كلبعلى بيك يساول صحبت شاملو كه در آنوقت ديوان بيگى بود و امت بيك سپاه منصور داروغهء فرحاباد حجنه بيك را حاضر ساخته پرسش واقعهء مذكور نمايند كه سبب قتل او چه بوده و چگونه بدين خطا دليرى كرده‌اند و حقيقت معروض دارند اين جماعت در درگاه دولتخانه مباركه فرحاباد جمع آمده او را طلب داشتند و از واقعه استفسار نمودند حجنهء مذكور و دو برادر حاضر آمده در جواب دليرانه اعتراف نمود كه من و برادرم او را كشته‌ايم كلبعلى بيك اراده نمود كه چون حجنه در ديوان اعتراف بقتل او كرد قاتلان را حبس نموده حقيقت عرض نمايند بىصلاح و تجويز وزير ديوان اعلى بدين اراده دست در كمر حجنه زد جهل و جنون و غرور بر ايشان غلبه كرده برادرانش شمشيرها از نيام برآورده زخمهاى منكر بر كلبعلى بيك زدند ديگرى شمشيرى حواله ميرزا ابوطالب كرد مردم بهم برآمده از بيم شعلهء شمشير متلاشى شدند آن خون گرفتگان خود را باندرون دولتخانه انداختند و امت داروغه و چند كس ديگر كه پيش رفتند زخمدار شده دو نفر ديگر را بقتل آوردند چون ايشان حرمت دولتخانهء مباركه كه بست و ملجاء ارباب جرايم است نگاه نداشته بدين اعمال شنيعه جرأت و جسارت نمودند و مستوجب عقوبت و قصاص شده بودند و امت مزبور با جمعى از ارباب اخلاص هجوم نموده در باغچهء دولتخانه دليرى كرده آن خون گرفتگان را هدف تير و تفنگ كرده هر سه چهار در آنجا بقتل درآمده مكافات عمل يافتند . سانحهء ديگر از سوانح علامات آسمانى آنكه امير قلى نامى از قبيله گروس اكراد كه در سلك جلوكشان خاصه بود در ازاء كاردانى و خدمتكارى مورد تربيت گشته رتبهء ايل و عشيرت گروس يافته به بلقب سلطانى سرافراز شده بود در صفاهان در حينى كه رايات جلال در ييلاق بود تيمور خان نام جلودارى ديگر از قبيلهء گروس با دو سه نفر از آن طبقه كه همه مردم عاقل دورانديش بودند به منزل او رفتند و انواع مردمى بظهور آورد . بعد از انعقاد و ضيافت هنگام بيرون آمدن تيمور خان مذكور از جهالت رشك و حسد و غرور نفس سركش از جاده عقل منحرف گشته و از مهابت و غضب پادشاهى كه بكرات و مرات دربارهء بيدولتان و مرتكبان اعمال ناصواب ديده و آزموده بودند انديشه نكرده بيمحابا شمشير كشيده بر امير قلى سلطان كه بمشايعت ايشان بيرون آمده زخم مهلك زده كارش ساخت اما شمشيرش شكست شخصى از خدمتكاران امير قلى سلطان كه فراش او بود همان ساعت شمشير شكسته را بدست آورده [ 667 ] به همان پارچه شمشير چنان زخمى بر تيمور خان زد كه ديگر حركت نكرد از رفقاى او الوند نام آت مينن خاصهء شريفه و پسر او از واهمه كه مبادا بمرافقت او مأخوذ بقتل سلطان متهم گردند فرار كردند اما هر دو گرفتار شده در سياستگاه غضب شاهانه بقطع رجلين قطع رشتهء حيات كردند و اقربا و عشاير جمعى از آن طبقه كه بامير قلى سلطان معاند بودند مغضوب گشته مورد قهر قهرمان زمان گرديدند امارت مذكور بنفس -